چگونه اکثریت بهائیان باور نمودند که دیانت بهائی "رکن اول واعظم" نظم بدیع خود را یعنی
" رکن ولایت الهیه که مصدر تبین است " فقط پس از گذشت سی وشش سال از استقراربرای همیشه از دست داده وبجای " رکن ثانی بیت عدل اعظم الهی که مرجع تشریع است " گرفتارموسسه ای ناقص و فاقد " رئیس مقدس " و " عضو اعظم ممتاز لاینعزل " گردد که بر خلاف مفاد الواح مبارک وصایای حضرت عبد البها بوسیله ایادی سابق امر ایجاد شده ، در حالیکه حضرت عبدالبها در الواح مبارک وصایای خود که جزء لایتجزی کتاب مستطاب اقدس است صراحتأ مقررفرمودند که:
" ای احبای الهی باید ولی امرالله در زمان حیات خویش من هو بعده را تعین نماید تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد وشخص معین باید مظهر تقدیس وتنزیه وتقوای الهی وعلم و فضل و کمال باشد لهذا اگر ولد بکر ولی امرالله مظهر الولد سر ابیه نباشد یعنی از عنصر روحانی او نه و شرف اعراق باحسن اخلاق مجتمع نیست باید غصن دیگر را انتخاب نماید "
همچنین میفرمایند:
" حصن متین امرالله باطاعت من هو ولی امرالله محفوظ و مصون ماند"
ودرخصوص بیت عدل میفرمایند:
" و ولی امرالله رئیس مقدس این مجلس وعضواعظم ممتاز لاینعزل واگر در اجتماعات بالذات حاضر نشود نائب و وکیلی تعین فرماید واگر چنانچه عضوی از اعضاء گناهی ارتکاب نماید که درحق عموم ضرری حاصل شود ولی امرالله صلاحیت اخراج او دارد بعد ملت شخص دیگر انتخاب نماید "
اولین ولی عزیز امرالله در توقیع رضوان 105 میفرمایند:
"این نظم بدیع از انظمه باطله سقیمه عالم ممتاز در تاریخ ادیان فرید وبی مثیل وسابقه بنیادش بر دو رکن رکین استوار رکن اول و اعظم رکن ولایت الهیه که مصدر تبین است و رکن ثانی بیت عدل اعظم الهی که مرجع تشریع است همچنانکه در این نظم الهی تفکیک بین احکام شارع امر و مبادی اساسیه اش که مرکزعهد ومیثاقش تبین نموده ممکن نه انفصال رکنین نظم بدیع نیزاز یکدیگر ممتنع ومحال"
مگر در کتاب دور بهائی ملاحظه ننموده بودند که میفرمایند:
" هرگاه ولایت امر از نظم بدیع حضرت بهاءالله منتزع شود اساس این نظم متزلزل و الی ابد محروم از اصل توارثی میگردد که بفرموده حضرت عبدالبها در جمیع شرایع الهی نیز برقرار بوده است."؟
وهمچنین
" بدون این موسسه وحدت امرالله در خطرافتد وبنیادش متزلزل گردد و از منزلتش بکاهد و از واسطه فیضی که برعواقب امور در طی دهوراحاطه دارد بالمره بی نصیب ماند وهدایتی که جهت تعین حدود وظایف تقنینیه مدتخبین ضروری است سلب شود."؟
پس از صعود شوقی افندی اولین ولی عزیز امرالله ایادی سابق امر به تمهید همسر ایشان با نادیده انگا شتن بالا ترین رده تشکیلاتی بهائی شورای بین المللی بهائی (بیت عدل جنینی ) در حیفا گرد آمدند وبا نظر ایشان موافقت نمودند که در یک جلسه سری به تقلید از رویه کلیسای کاتولیک) پس از فوت پاپ( شرکت نمایند که دراین جلسات از نوشتن صورتجلسه خودداری گشته وشرکت کنندگان حق نداشته باشند که یادداشت یا کاغذی را به خارج از جلسه ببرند یا آنکه از صحبتها ومذاکرات جلسه در خارج از آن گفتگو نمایند و در پایان جلسات نیز همه ایادی چه موافق چه مخالف نظر اکثریت را امضاء نمایند
( روحیه خانم در تلگرام مورخ 5 نوامبر1957 که طی آن از ایادی امر واعضای محافل ملی برای شرکت درتشیع جنازه دعوت نمود اعلام کرده بود که بزودی ایادی درحیفا مجتمع وراجع به برنامه های آینده امر اتخاذ تصمیم واعلامیه صادر خواهند نمود)
ایادی سابق امرمجتمع در حیفا پس از آنکه موفق به یافتن وصیتنامه ای نشدند با قصور و فتور خود از درک این موضوع عاجز ماندند که اولین ولی عزیز امراله در اجرای مفاد الواح مبارک وصایا که متمم کتاب مستطاب اقدس است و حاصل اراده جمال مبارک میباشد، در زمان حیات خویش، جانشین خود را تعین فرموده است. وانها بودند که با تصمیم غلط و عجولانه خود نقض عهد ومیثاق الهی نموده وبا اعلام این که دیگر ولی امراله وجود ندارد سبب قطع ارتباط احبا با ولی امراله شدند نه تنها نقض عهد نمودند بلکه موجب گمراهی اکثریت بهائیان شدند وانها را از فیض الهی محروم ساختند، وحدت امراله را بمخاطره انداخته سبب انشقاق در امراله گردیدند.
البته احبا نیز بی تقصیر نیستند زیرا از مهمترین وظیفه الهی ووجدانی خود را که تحری حقیقت است غفلت نمودند اکثریت آنها به ایادی اقتدا واز آنان تقلید نمودند آنها فراموش نمودند که در این آئین نازنین تقلید ممنوع وهمه مستقلأ موظف به تحری حیقیقت هستند در نتیجه به این موضوع مهم توجه ننمودند که بر اساس الواح مبارک وصایا وسایر آثار مبارکه ، درنظم اداری این دیانت ایادی فاقد هرگونه وظیفه ، مسئولیت واختیار اداری ، برنامه ریزی وتصمیم گیری میباشند واصولأ موجودیت آنان بستگی به ولی امرالله داشته وبهیچوجه مجاز به اینکه بطور جمعی خود را جانشین ولی امرالله نمایند نیستند.
مخالفت ایادی سابق امر با دومین ولی امرالله ونادیده انگاشتن الواح مبارک وصایا وتوقیعات اولین ولی امرالله نقض عهدومیثاق حضرت بهاءالله میباشد.
" ای یاران ایادی امرالله را باید ولی امرالله تسمیه وتعین کند جمیع باید در ظل او باشند و در تحت حکم او " (الواح مبارک وصایا )
حضرت بهاءالله میفرمایند:
" الیوم برهرنفسی من عندالله فرض شده که بچشم وگوش وفواد خود در امر او ملاحظه نماید وتفکرکند تا ازبدایع مرحمت رحمن وفیوضات سبحان باشراقات شمس معانی مستنیروفائز شود وعلتی که جمیع ناس را از لقاءالله محروم نموده وبماسواه مشغول داشته اینست که بوهم صرف کفایت نموده اند وبآنچه از امثال خود شنیده قناعت کرده اند براههای مهلک تقلید مشی نموده اند واز مناهج تجرید محروم شده اند امر الهی چون صبح نورانی ظاهر ولائح بوده اینکه بعضی از ادراک او محتجب مانده اند نظر بآن است که گوش وقلب را بآلایش کلمات ناس آلوده اند والا اگر ناظر باصل میزان معرفت الهی باشند هرگزازسبیل هدایت محروم نگردند."
گويا حضرت ولي امرالله به وضوح كامل اوضاع و احوال اين روز مارا ملاحظه فرموده اند ايشان در كتاب دور بهايي ميفرمايند :
"... با حذف موسسه ولايت امر نظم جهاني حضرت بهاالله تحريف شده و براي هميشه از آن اصل موروثي كه طبق نص حضرت عبدالبها هميشه مورد حمايت قانون الهي بوده است محروم ميگردد.
بعد از شروع بکاراين بلاگ و گفتگو در موضوع مهمترين بحث موجود در ايين بهايي يعني ولايت امر در سايتهاي مختلف دوستان بهايي به بحث پيرامون اين مطلب پرداخته و نظرات مختلفي را بيان فرموده اند تمامي اين دوستان از راههاي مختلف و با توجيهات گوناگون اينگونه نتيجه گيري كرده اند كه ادامه امر ولايت در ايين بهايي مسدود و موسسه ولايت امر تعطيل و تنها بايد در بحثهاي تاريخي از ان سخن گفت . از انجا كه مطالعه آثار در جامعه كنوني بهايي بويژه آثار و نصوصي كه مويد بحث ماست كمتر انجام ميشود بيشتر دوستان آگاهي كمتري نسبت به آن دارند از اينرو دست به توجيهات بدون اساس و مدرك ميزنند شكي در اين نيست كه اگر دوستان عزيز مختصر مراجعه اي به آثار مباركه داشته باشند چون روز روشن موضوع برايشان روشن خواهد شد " آفتاب آمد دليل آفتاب " ولي امر اول بهايي به روشني در بيان فوق در پاسخ به تمامي توجيه كنندكان و حق پوشان حذف اين موسسه عظيم را با تحريف نظم جهاني آيين بهايي برابر نموده اند.
آيا فرصت آن نرسيده است تا در اين آثار روشن كمي تفكر و تامل صورت گرفته به حقيقت بزرگ نايل آيند؟
آيا دوستان عزيز بهايي اگر معتقد به فرمايشات درر بار حضرت ولي امرالله هستند نبايد در آثارمنفي حذف اين موسسه عظيم يعني ولايت امر امعان نظر داشته باشند؟
دوستان عزيز بهايي
فرق يك بهايي حقيقي با بهايي غير حقيقي تنها در يك چيز خلاصه ميشود و بيش از انهم اختلاف ديگري نيست زيرا همه بر يك ايين و يك عقيده هستند و نه نظري بر مخالفت است و نه بر مبارزه و تخريب
تمام حرف اينست:
بيت العدل فعلي كه رهبري بهاييان را بعهده دارد الهي نيست تصميماتش الهي نيست تاييداتش الهي نيست نقشه هايش الهي نيست تغييراتي كه در امر مبارك ايجادكرده الهي نيست راهبريهاي ان الهي نيست سياست گزاريهاي ان الهي نيست .. الهي نيست .. الهي نيست .. الهي نيست .. الهي نيست اين مطلب را الواح وصايا بما مي آموزد اگر غير از اينست دلايلشان را عنوان فرمايند بدون اينكه وارد تهمتهاي نارواشوند هنگاميكه تصميمي الهي نيست قابليت اطاعت ندارد . اين جمع بر كسي تكلف نكرده كه قبول فرمايند ايشان خود مختار هستند كه نسبت به اين بيان از جانب بهاييان حقيقي تحري و تحقيق نمايند اگر حقيقتي بيان ميشود الهام از اين تعليم حضرت عبدالبها دارد كه در بدايع الاثار ميفرمايند: ".. اول امريكه نفوس به آن مكلفند تحقيق و تحري در حقايق امور است انسان واجب است كه طالب كشف هر حقيقتي باشد تا به هر رمزي پي برد و هر مشكلي را آسان نمايد.."
نه اين جمع نكته اي از خود اضافه كرده است و نه مطلبي را تحريف كرده است آنچه كه بيان مينمايد متن نصوص مباركه است و در قبول مطالب همانگونه كه عرض شد بر كسي اجبار نيست اما احباي عزيز بايد بدانند كه طالب حقيقت در صورتي به مقصود خود نايل ميشود كه اين فرمايش حضرت بهالله را در نظر داشته باشد "..تا قلب از نار وهم فارغ نشود البته به نور يقين فايز نگردد.." اشراقات 5
حضرت بهاءالله در ورق هشتم از کلمات فردوسیه میفرمایند:
"... آنچه از حدودات در کتاب برحسب ظاهر نازل نشده باید امنای بیت عدل مشورت نمایند آنچه را پسندیدند مجری دارند انه یلهمهم ما یشاء..."
بیت عدل مذکور در این آیه همان بیت عدلی است که حضرت عبدالبها در الواح مبارک وصایا مرقوم فرمودند نه بیت العدل ساخته ایادی سابق که جز اسم شباهت دیگری ندارد.
شرح زیر را از نصرت دریافت داشته ایم که عینأ به نظر خوانندگان میرسانیم:
ضروری است احبای عزیز به این اصل مهم توجه وعنایت نمایند که هر جا در الواح مبارک حضرت بهاءالله وحضرت عبد البها وطبعأ توقیعات ولات امر به بیت العدل عمومی یا اعظم اشاره گشته مقصود بیت العدل حقیقی وکامل است یعنی به صورتی که مرکزمیثاق ومبین آیات الله حضرت عبدالبها در الواح مبارک وصایای خود بیان نموده ومقرر داشته اند . الواح وصایای آنحضرت جزء لا یتجزی کتاب مستطاب اقدس محسوب است لذا تا پایان دوران دیانت بهائی بقوت واعتبار خود باقی مانده ولازم الاجرا است.
درباره بیت العدل درالواح وصایا میفرمایند:
"این مجمع مرجع کل امور است وموسس قوانین واحکامی که در نصوص الهی موجود نه و جمیع مساءل مشکله در این مجلس حل گردد و ولی امرالله رئیس مقدس این مجلس وعضو اعظم ممتاز لاینعزل واگر در اجتماعات بالذات حاضر نشود نائب و وکیلی تعین فرماید واگر چنانچه عضوی از اعضاء گناهی ارتکاب نماید که درحق عموم ضرری حاصل شود ولی امرالله صلاحیت اخراج او دارد بعد ملت شخص دیگر انتخاب نماید "
بنا بر این هر موسسه ای که بر خلاف بیان مبارک فوق ایجاد گشته یا بشود ولو نام بیت العدل اعظم الهی بر خود نهد قابل اعتنا نبوده ونیست در این خصوص شوقی افندی اولین ولی عزیز امرالله میفرمایند:
"...هرهیئتی که به نظام الهی وبرحسب تعلیمات واصول وشرایط سماویه که در صحف الهیه مشروحأ مثبوت ومسطور است کاملأ کما ینبغی و یلیق لهذا المقام الرفیع والمرکز المنیع انتخاب و تشکیل نشود آن هیئت از اعتبار اصلی ورتبه روحانی ساقط واز حق تشریع ووضع احکام وسنن و قوانین غیر منصوصه ممنوع واز اشرف اسنی وقوه مطلقه علیا محروم "
( توقیعات 1926 – 1922 ص 240)
باتوجه به مراتب بالا و فرموده حضرت عبدالبها که متعاقبأ بنظرتان میرسد هراقدامی در جهت نادیده گرفتن نص صریح الواح مبارک وصایا وادعا ی عدم لزوم ولایت امرالله بعنوان "رئیس مقدس" و"عضو اعظم ممتاز لاینعزل" بیت عدل، پیمان شکنی ونقض عهد ومیثاق الهی وعملأ "حسبنا کتاب الله " گفتن میباشد دراین خصوص این بیانات حضرت عبد البها جای هیچ شک وشبهه ای بقی نمی گذارد:
"... جما ل قدم واسم اعظم روحی لعباد الفدا از جمیع جهات ابواب وساوس ودسائس وشبهات را مسدود فرمودند واز برای نفسی محل تردد نگذاشتند ... تکلیف الهی ودینی وروحی وظاهری وباطنی کل را تعین کردند... تا این ضوابط وروابط الهیه در کینونات بشریه تمکن تام حاصل نماید وحصن رزین امرالله چون سد سدید حصین ومتین شود وکسی رخنه نتواند، مبین کتاب مبین را به اوضح تصریح تعین فرمودند ومرکز میثاق راشهره آفاق کردند وگذشته از بیان شفاهی به اثر قلم اعلی ونص صریح ابهی کتاب عهد نازل وجمیع شبهات محتمله را زائل فرمودند... این کلمه کفایت کتاب من دون مبین ، اصلش از عمر است که گفت حسبنا کتاب الله وبه چیز دیگرمحتاج ( یعنی مبین) نیستیم واساس نزاع وجدال وخصومت وتشتیت وتفریق را گذاشت وعداوت وبغضاء بین دوستان واصحاب حضرت انداخت. این کلمه اساس جمیع ظلمها و طغیانها وعصیانها بلکه سبب خونریزیها گشت ... این کلمه حسبنا کتاب الله تیغ و شمشیر شد وبر سر مبارک حضرت امیر خورد و سیف صارم ابن آکلة الاکباد گشت. این کلمه در لیلة الهریر نار سعیر برافروخت وچهارهزار نفر حفظه قرآن اجله اصحاب حضرت امیر را هزله ورزله وخذله خوارج کرد. این کلمه خنجر کین شد و در ارض طف حنجر جمال مبین را قطع کرد و خاک را به خون مطهرش رنگین نمود این کلمه در صحرای کربلاء آن مصیبت کبرا وفضیحه عظمی را بر پا نمود این کلمه جمیع ائمه اطهار را اسیر ومسجون ومظلوم ومحکوم هر غدار کرد این کلمه سبب شد که در بین امت مرحومه جدال ونزاع وقتال وحرب وضرب انداخت و خون کرورها از مسلمانان ریخت این کلمه کور فرقان را زیر وزبر نمود وبوستان الهی وجنت محمدی را جنگل سباع وذئاب تیز چنگ کرد... این کلمه صد هزار گلوله گشت وبرسینه مبارک حضرت اعلی خورد این کلمه زنجیر شد ودر گردن مقدس جمال قدم افتاد این کلمه غربت عراق وکربت بلغار ومصیبت سجن اعظم شد... "
(مکاتیب جلد 4 صفحه 261 )
دوستان عزيز بهايي
كلمات بدلي و غير مشروع و غير قانوني كه براي بيت العدل فعلي مورد استفاده قرار ميگيرد همگي در توضيح اينست كه تصميمات بيت ا لعدل "ا لهي" نيست و ا طاعت ا ز ان هم رنگ ا لهي ندارد . در مباحث گذشته نيز به مطا لبي در اين خصوص اشاره شده است اما يك نكته مورد غفلت واقع شده است و ان اينكه بسياري از فرمايشات جمال مبارك بعدا توسط مبين ايات الله يعني حضرت عبدالبها و حضرت ولي امرالله مورد تبيين و توضيح قرار گرفته و نحوه اجراء ان مشخص گرديده است بطوريكه نه تنها اين موارد با يكديگر متناقض نيست بلكه در طول يكديگر قرار دارند و بيان و توضيح مقام تبيين نحوه عملياتي شدن را مشخص ميفرمايند. حضرت عبدالبها در الواح وصايا ولي امر را بعنوان عضو ممتاز و رييس دايمي لا ينعزل (غير قابل حذف از رياست) مشخص كردند . مقام ولي امر مقام مصون از خطا و الهامات به ايشان واصل ميشود و ايشان هستند كه با برخورداري از اين الهامات الهي جامعه را از بروز خطرات حفظ ميفرمايد و راز اين كلام كه " اگر ولايت امر از اين ايين جدا شود بنيان آن متزلزل " در توضيح بيان فوق است. از طرف ديگر ولايت امر فقط مربوط به يك دوره 36 ساله حضور عنصري شوقي رباني در راس جامعه بهايي نيست بلكه هميشه با آن باقيست و از نصرت الهي خود عالمي را بهرمند خواهد كرد
مبحث استمرار ولايت امر در اين ايين نازنين حقيقتا با اصل وجودي ان گره خورده است و اين موضوع براي همه اهل نظر در ديانت بهايي مشخص و شناخته شده است . جمع بهاييان حقيقي در راستاي اين عقيده پاك و مطابق با نصوص مباركه به بيان حقايق مبتني بر حفظ ارزشهاي بهايي پرداخته و يقين دارد كه هيچ پاسخ درستي را از جانب تشكيلات فعلي دريافت نخواهد كرد اما خطاب ما بهاييان عزيزي را در بر ميگيرد كه به حفظ اين ايين الهي معتقد و نسبت به كجرويها در ان احساس مسؤليت داشته و عقيده خودرا بر پايه نصوص مباركه محكم و استوار نموده اند.
