تبليغاتX
بهائيان حقیقی (ارتدكس) ايران - درباره پاسخ به مقاله « چالش ولايت در بيت العدل » نوشته حبیب
بهائیان حقیقی پیرو حقیقت دیانت بهائی ومسیر اصلی آن که در الواح مبارک وصایای حضرت عبدالبها ترسیم گشته


 

ضمن سیر در سایتهای فارسی، عنوان فوق[1] در سایت نقطه نظر توجهم را جلب نمود و بیاد آوردم که این عنوان سلسله گفتگو هائی بود در سایت بهائی پژوهی[2] که  پیش از یکسال قبل بنده نیز در چند مورد در آن گفتگوها شرکت نموده و در جهت روشن شدن اذهان و دفاع از دیانت حقیقی بهائی مطالبی نوشتم.

 

از آنجا که نویسنده مقاله در سایت نقطه نظر دانسته یا نادانسته از مسیر صداقت خارج گشته و به تعبیر و تفسیر غیر مجاز و بعضأ به تحریف ایات الهی مبادرت نموده است لازم دانستم که این موارد را برای آگاهی همگان متذکر گشته و خوانندگان را با حقایق آشنا سازم.

 

نویسنده سایت نقطه نظر نوشته است:

 

"...كافي است به نفس الواح وصاياي حضرت عبدالبهاء رجوع نمائيم و البته آن را نه گزيده وار و به دلخواه خويش وبالنتيجه از پيش تعيين شده ‘ آنچنان كه در مقاله « چالش ولايت در بيت العدل » ملاحظه مي كنيم بلكه اولا با قلبي فارغ از هر گونه حب و بغض و ثانیا با در نظر گرفتن كامل مفاهيم الواح وصايا در ارتباط با يكديگر ( منظور قسمت هاي در ارتباط با موضوع است ) به تامل و بررسي در آن باره پردازيم. چه كه برگزيدن قسمت هاي دلخواه از متن الواح وصايا حتي بر فرض حسن نيت مولف او را به حقيقت رهنمون نخواهد گشت."

 

ایشان دو قسمت غیر دلخواه خودشان را از الواح مبارک وصایا برگزیده و به دلخواه خودشان و بیت عدل بدلی به غلط تفسیر و معنی نموده اند که اکنون به آن میپردازم.

 

از الواح وصایا:

"حصن متين امرالله به اطاعت من هو ولي امرالله محفوظ و مصون ماند و اعضاي بيت العدل و جميع اغصان وافنان و ايادي امرالله بايد كمال اطاعت وتمكين و انقياد و توجه وخضوع و خشوع را به ولي امرالله داشته باشند. اگر چنانچه نفسي مخالفت نمود مخالفت به حق كرده و سبب تشتيت امرالله شود و علت تفريق كلمه الله گردد و مظهري از مظاهر مركز نقض شود . زنهار زنهار مثل بعد از صعود نشود كه مركز نقض ابا واستكبار كرد ولي بهانه توحيد جعلي نمود و خود را محروم ونفوس را مشوش و مسموم نمود. البته هر مغرور اراده فساد و تفريق نمايد صراحتا نمي گويد كه غرض دارم. لابد به وسائلي چند و بهانه اي چون زر مغشوش تشبث نمايد و سبب تفريق جمع اهل بهاء گردد. مقصود اين است كه ايادي امرالله بايد بيدار باشند به محض اينكه نفسي بناي اعتراض و مخالفت با ولي امرالله گذاشت فورا آن شخص را اخراج از جمع اهل بهاء نمايند و ابدا بهانه اي از او قبول ننمايند. چه بسيار كه باطل محض به صورت خير در آيد تا القاي شبهات كند."

 

نویسنده سایت نقطه نظر به تقلید از ایادی سابق و بیت عدل بدلی اصل و منظور و تمامی این بیان مبارک را نادیده گرفته و فقط به قسمت آخر آن که بوسیله ایادی سابق مورد تعبیر و تفسیر غلط وسوء استفاده قرار گرفته است متشبث و همانند آنان به بیان موهومات پرداخته است این کار آنها شبیه کسانی است که اصل ومحتوای قرآن مجید را نا دیده گرفته و فقط قتل و قطع دست و پا و امثالهم را در یافته اند.  این بیان مبارک خیلی صریح و واضح است، احتیاج به تبین و تفسیر ندارد، اگر چنین نیازی باشد باید بوسیله ولی امرالله انجام شود نه توسط  ایادی نه هیچ شخص و مقامی دیگر. 

 از قضا این قسمت آخر "...ايادي امرالله بايد بيدار باشند به محض  اينكه نفسي بناي اعتراض و مخالفت با ولي امرالله گذاشت فورا آن شخص را اخراج از جمع اهل بهاء نمايند..."   بوسیله شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی تبین گشته است تا ابهامی برای کسی باقی نماند [3]:  

 

"قسمت اول الواح وصایا صفحه 13 : راجع به ایادی؛ آنها باید خطای عضو خاطی را به ولی امر گزارش دهند ولی امرالله اورا اخراج خو اهد نمود. موسسات سه گانه الواح مبارک وصایا:  ولی امرالله مبین آیات الله است، بیت عدل عمومی (بین المللی) قانونگذار است وایادی امرالله از راه تحقیقات و نمونه بودن زندگی و منش خود به تدریس  و تبلیغ میپردازند. چنانچه یکی  از این مو سسات از فعالیت باز ماند نظم اداری امرالله فلج خواهد شد."                                            (یادداشتهای حیفا سخنان شوقی افندی نوشته روحیه خانم  صفحه 29 )

 

حال همه میتوانند تفاوت تبین وتوضیح ولی عزیز امرالله که مبین برحق آیات الله است و تبین وتفسیر غلط و غیر مجاز آیادی سابق و بیت عدل بدلی و نویسنده سایت نقطه نظر را که بهیچوجه چنین حقی ندارند مشاهده نمایند. نویسنده سایت نقطه نظر نوشته است:

 

" پس از صعود حضرت شوقي افندي در مي يابيم اياديان امرالله كاملا هوشيارانه و آگاهانه به اراده حضرت ولي امرالله ء عمل نمودند و پس از جستجو در جهت پيدا كردن وصيت حضرت ولي امرلله در يافتند كه اراده مبارك در عدم تعيين جانشين بوده است. مسلما همان گونه كه عمل به اراده و اوامر مظاهر ظهور تنها مقيد به حيات آنان نمي گردد‘‌ مقصود از بيان حضرت عبد البهاء كه ميفرمايند اياديان امرالله بايد بيدار باشند تا به محض اين كه نفسي بناي اعتراض و مخالفت با ولي امرالله و اراده او نمود فورا آن شخص را از جمع اهل بهاء طرد نمايند محدود به زمان حيات حضرت ولي امرالله نميگردد."

 

 

این تفسیر و تعبیر نه تنها غلط و غیر مجاز است بلکه با بسیاری از نصوص و آثار مبارکه در تناقض است ، آنها این حقیقت را نا دیده گرفته اند که بیان مبارک حضرت عبدالبهاء ناظر به اهمیت و لزوم ادامه ولایت امرالله است، آیا از این بیان مبارک واضح و آشکار نیست که باید ولی امرالله وجود داشته باشد تا همه از او اطاعت نمایند تا امرالله محفوظ ماند؟ اینکه فرموده اند " ايادي امرالله بايد بيدار باشند..." در همان راستا است برای حفاظت و پاسداری از تداوم وادامه ولایت امرالله است نه مخالفت با او وکوشش درجهت پایان دادن به ولایت امرالله.  مگر به محکم ترین کلمات همه را ار مخالفت با ولی امرالله منع و برحذر نمیدارند؟ مگر قویأ هشدار نمی دهند که:

"زنهار زنهار مثل بعد از صعود نشود كه مركز نقض ابا واستكبار كرد ولي بهانه توحيد جعلي نمود و خود را محروم ونفوس را مشوش و مسموم نمود. "

مگر این اشاره مبارک به نقض عهد میرزا محمد علی و کسانی که با او همدست بودند نیست؟ مگر آنها مدعی نبودند که حضرت عبد البهاء وحدت امرالله را به مخاطره انداخته است و از اینرو از قبول مرکز میثاق سر تافتند؟ مگر این هشدار در مورد عدم قبول ولی امر تعین شده نیست؟ اعتراض و مخالفت با ولی امر بعد از صعودش معنی ندارد مگر انکه گفته شود مخالفت با نوشته ها و کار هائی که در زمان حیاتش انجام داده است که این عمل را ایادی سابق به رهبری روحیه خانم انجام دادند بعلاوه او را متهم نمودند که به وظیفه الهی خود یعنی تعین جانشین عمل ننموده در حالیکه ایشان جانشین خود را تعین نموده و تا آخرین لحظه حیات خود به ادامه و تسلسل ولایت امرالله در دیانت بهائی تاکید فرمودند.

 

این ادعا که:

 " اياديان امرالله كاملا هوشيارانه و آگاهانه به اراده حضرت ولي امرالله ء عمل نمودند و پس از جستجو در جهت پيدا كردن وصيت حضرت ولي امرلله در يافتند كه اراده مبارك در عدم تعيين جانشين بوده است."

 

 بسیار سخیف است کجا ایشان چنین چیزی را به ایادی دستور داده اند که بعد از صعودم دنبال وصیتنامه بگردید اگر پیدا نکردید یعنی اینکه من وظیفه الهی خود را انجام نداده و جانشین خود را تعین نکرددام ؟ ایادی سابق کاملأ بر خلاف اراده شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی رفتار نمودند اراده ولی امر دیانت بهائی نمیتواند مخالف اراده حضرت بهاء الله و حضرت عبد البهاء باشد و اراده ایشان نمیتواند مخالف با آنجه در طی دوران ولایت خود نوشتند باشد مگر میشود که اراده ایشان پس از صعود با آنچه در زمان حیات داشتند تغیر یابد و در صورت امکان چنین امری آیا ایشان پس از صعود با ایادی سابق مکاتبه مینمودند؟ حضرت عبدالبهاء در الواح مبارک وصایای خود که متمم و مکمل کتاب مستطاب اقدس است و تا پایان دوران دیانت بهائی بقوت واعتبار خود باقی و لازم الاجرا است ولاة امر را مکلف و موظف فرموده اند که جانشین خودرا در زمان حیات خودشان تعین فرمایند، میفرمایند " باید".

 

 جستجو و پیدا نکردن وصیتنامه دلیل عدم تعین جانشین نیست آنها که اینهمه سنگ بیت عدل را به سینه میزدند باید به اهمیت و مقام بیت عدل جنینی که بوسیله اولین ولی امرالله در نهم ژانویه 1951 تاسیس گشت پی میبردند و نتیجتأ درمیافتند که چگونه ایشان با انتصاب میسن رمی به ریاست این بالا ترین هیئت و شورای دیانت بهائی جانشین خود را در زمان حیاتش تعین وبه این مهمترین وظیفه الهی خویش عمل نموده است.

 

و این ادعا که:   " همان گونه كه عمل به اراده و اوامر مظاهر ظهور تنها مقيد به حيات آنان نمي گردد‘‌ مقصود از بيان حضرت عبد البهاء كه ميفرمايند اياديان امرالله بايد بيدار باشند تا به محض اين كه نفسي بناي اعتراض و مخالفت با ولي امرالله و اراده او نمود فورا آن شخص را از جمع اهل بهاء طرد نمايند محدود به زمان حيات حضرت ولي امرالله نميگردد."

 

 بر اساس آنچه اولین ولی امر دیانت بهائی شخصأ مرقوم داشته است به مثابه کفر است زیرا مقام ولی امرالله در رتبه حدودات بشری است و پس از صعود متفاوت با حضرت بهاء الله و حضرت عبدالبهاء بوده و مقام ایشان به دنیای بعد امتداد نمییابد در این زمینه بهتر است بگفته شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی که در عین حال نشانگر اعتقاد عمیق ایشان به تداوم و تسلسل ولایت امر در دیانت بهائی است مراجعه شود که در صفحات  86-85 کتاب دور بهائی درج گشته است: 

 

"ياران عزيز الهی  هر قدر ولايت امر در نظم بديع حضرت بهآءاللّه جليل وظائفش حياتی و مسئوليّتش سنگين و عناياتی که در حقّ او در کتاب وصايا نازل گشته موفور باشد نبايد نسبت به مقامش مبالغه نمود . وليّ امر هر چند حائز لياقت و مصدر امور مهمّه باشد هرگز نبايد به مقام فريد مرکز ميثاق ترفيع داده شود و مماثل و شريک حضرت عبدالبهآء ملحوظ گردد تا چه رسد به اينکه مقام مظهريّت ظهور به او نسبت داده شود . چنين انحراف شديدی از اصول موضوعهء امر اللّه کفر محض است. "

.

"  فی الحقيقه فاصله ميان وليّ امر و مرکز ميثاق بمراتب اَزيد از فاصله ميان مرکز ميثاق و شارع آئين الهی است و ذکر اين نکته را وظيفهء مبرم خود ميدانم که هيچ وليّ امر الهی نميتواند ادّعا نمايد که مَثَلِ اعلای تعاليم حضرت بهآءاللّه است و يا آنکه مرآت صافيه‌ايست که انوار حضرتش را منعکس ميسازد . "

 

"هر چند ولاة امر اللّه در ظلّ صيانت جمال ابهی و حراست و عصمت فائض از حضرت اعلی و در وظيفه و حقّ تبيين تعاليم بهائی شريک و سهيم حضرت عبدالبهآء ميباشند و ليکن اساساً در رتبهء حدودات بشريّه واقفند و برای ايفای به عهد نميتوانند بهيچ عنوان حقوق و امتيازات و اختياراتی را که حضرت بهآءاللّه به فرزند جليلش عنايت فرموده به خود نسبت دهند ."

 

" مقام تفسير و تبيين آيات و کلمات حضرت بهآءاللّه و حضرت عبدالبهآء که منحصراً به وليّ امر اللّه عنايت شده مستلزم آن نيست که او را در رتبه و مقام آن هياکل مقدّسه قرار دهد . وليّ امر ميتواند با احراز حقّ تبيين به ايفای وظا یف و مسئوليّات خويش پرداخته در عين حال از حيث رتبه و مقام مادون آن دو نفس بزرگوار و متفاوت با آنان باشد . وليّ امر حاضر و ولاة امر در مستقبل ايّام بايد با اقوال و اعمال خود کاملاً به حقيقت اين اصل مهمّ آئين نازنين ما شهادت دهند و با روش و سلوک خود حقيقت اين اصل را بر اساس متين استوار سازند و برای

نسل‌های آينده آيات باهراتی مصون از اتّهامات باشند و من به سهم خود اگر تأمّل در قبول اين حقيقت مسلّم و ترديد در اظهار اين عقيدهء راسخ روا دارم به ثقه و اعتمادی که حضرت عبدالبهآء به اين عبد داشته بيوفائی کرده و غصب مقامی نموده‌ام که فقط به آن حضرت عنايت گشته و اين خود گناهی است غير مغفور ."

 

 

نقل از الواح وصایا: 

" اي احباي الهي بايد ولي امرالله در زمان حيات خويش من هو بعده را تعيين نمايد تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد و شخص معين بايد مظهر تقديس و تنزيه و تقواي الهي و علم و فضل و كمال باشد. لهذا اگر ولد بكر ولي امرالله‘ مظهر الولد سر ابيه نباشد‘ يعني از عنصر روحاني او نه و شرف اعراق به احسن اخلاق مجتمع نيست‘ بايد غصن ديگر را انتخاب نمايد و ايادي امرالله از نفس جمعيت خويش نه نفر انتخاب نمايند و هميشه به خدمات مهمه ولي امرالله مشغول با شند و انتخاب اين نه نفر يا به اتفاق مجمع ايادي و يا به اكثريت آراء تحقق يابد و اين نه نفر يا بالاتفاق يا به اكثريت آراء بايد غصن منتخب را كه ولي امرالله تعيين بعد از خود نمايد‘ تصديق نمايند. و اين تصديق بايد بنوعي واقع گردد كه مصدق و غير مصدق معلوم نشود."

 

و اینهم تاویل و تفسیر نویسنده سایت نقطه نظر به تقلید از ایادی سابق و بیت عدل بدلی آنها:  

"مفهوم بيان مبارك در بياني ساده تر آنست كه اگر حضرت ولي امرالله ولد بكر داشته باشند ولي امر خواهد بود در غير اين صورت مي فرمايند بايد در بين اغصان شخصي را كه شايسته است انتخاب نمود. ولي امر الله اولا داراي فرزند نبودند و ثانيا از اغصان يا عموما فوت نموده بودند ويا آنكه به جهت بي وفائي و عدم التزام به الواح وصاياي حضرت عبدالبهاء‘ از طرف حضرت شوقي‘ ناقض عهد و ميثاق‘ معرفي گشته بودند. اين در حالي است كه طبق بيان مبارك در بالا تعيين صلاحيت ولي امرالله بر عهده اياديان امرالله گذارده شده بود "

 

متاسفانه ایادی سابق به رهبری روحیه خانم با این تفسیر غلط و غیر مجاز خودشان اکثریت بهائیان را به گمراهی کشاندند در تفسیر فوق اصول مهم بیان مبارک را نادیده گرفته و در جهت تصمیم روحیه خانم مبنی بر پایان دادن به ولایت امرالله آنرا تاویل نمودند که این موارد عبارتند از 1- "باید ولی امرالله در زمان حیات خویش من هو بعده را تعین نماید" لذا پیدا نکردن وصیتنامه دلیل عدم تعین جانشین نبود آنها میبایست بر اساس بیان مبارک فوق پیامها و نوشته های ولی امرالله را مرور مینمودند که در این صورت متوجه تنها اعلامیه دوران حیات ایشان میگشتند که در نهم ژانویه 1951 صادر نموده و طی تلگرافی به محافل ملی در شرق و غرب ابلاغ فرموده بودند[4] وضمن آن "تصمیم خطیر و عهد آفرین تشکیل شورای بین المللی بهائی" را اعلام نمود وهمچنین در باره "این تصمیم تاریخی" اعلام فرمودند که "در طی سی سال اخیر در پیشرفت و تحول نظم اداری دیانت حضرت بهاءالله بالا ترین درجه اهمیت را حائز است" (این سی سال عبارت از دوران ولایت ایشان بعد از صعود حضرت عبدالبهاء بود) همچنین فرمودند "در طی دوران تحول این نخستین موسسه بین المللی جنینی فعالیت های بیشتری بر آن افزوده خواهد شد" و شورای بین المللی بهائی را به این شرح توصیف فرمودند:

"تاسیسی که تاریخ از آن بعنوان عظیم ترین اقدام که بر تارک دومین عهد عصر تکوین دور بهائی خواهد درخشید یاد خواهد نمود   هیچیک از مشروعاتی که از آغاز نظم اداری امرالله از حین صعود حضرت عبدالبهاء تا کنون به انجام آنها مبادرت گشته بالقوه به این درجه از اهمیت نبوده است و مقام ثانی را بعد از وقایع افتخار آمیز و جاودانی مربوط به سه هیکل مقدس امر الهی در عصر اول مشعشع ترین دور از کور پانصد هزار سال بهائی حائز است."

 

2- این تفسیر غیر مجاز نویسنده سایت نقطه نظر که: " مفهوم بيان مبارك در بياني ساده تر آنست كه اگر حضرت ولي امرالله ولد بكر داشته باشند ولي امر خواهد بود" کاملأ غلط است زیرا در بیان مبارک اصل اینست که در هر حال ولی امرالله "باید" جانشین خود را "تعین نماید" و ولد بکر بصورت خودکار (automatic) ولی امر بعدی نمیشود، لهذا اگر شوقی افندی اولین ولی امرالله پسری هم میداشت بدون انتصاب از جانب او  ولی امر بعدی محسوب نمیگشت و حضرت عبدالبهاء امکان این مورد که ولی امرالله پسر یا پسرانی داشته باشد و آنها ناخلف باشند و ویا فاقد ارتباط روحانی باشند (که در این صورت با عدم و نبودن فرقی نمیکند)  از نظر دور نداشته اند.

در الواح وآثار حضرت بهاءالله وحضرت عبدالبها  بر ارجحیت کمال وارتباط  روحانی به کیفیت وارتباط جسمانی تاکید گشته است. در توضیح این موضوع حضرت عبدالبها میفرمایند:

" گویند سلسله سلاله بدو قسم  منقسم شود یکی سلاله عنصری  و دیگری روحی    یکی زاده آب و گلست  و دیگری زاده جان و دل "

                 (مائده آسمانی صفحه 161)  

 

3- همچنین این تفسیر غیر مجاز که:  "در غير اين صورت مي فرمايند بايد در بين اغصان شخصي را كه شايسته است انتخاب نمود"  با بیان مبارک مغایرت دارد زیرا میفرمایند: " بايد غصن ديگر را انتخاب نمايد" در اینجا نیز کلمه "باید" الزامی بودن را نشان میدهد ضمنأ "غصن دیگر" بمعنی آنکه جانشین باید بنحوی دارای نسبت خونی با حضرت بهاءالله باشد نیست این توهم را ایادی سابق و به طبع آنها بیت عدل بدلی با تفسیر غلط خود بوجود آوردند کلمه غصن بمعنی شاخه است و مانند شاخه فارسی که دارای معانی فرعی مانند قسمت شعبه و غیره میباشد در آثار حضرت بهاءالله بمعنی اصلی و معانی فرعی بکار رفته است از سوی دیگر حضرت بهاءالله پسران خود را به القابی مرکب از کلمه غصن ویک صفت تفضیلی یا عالی ملقب فرمودند مانند غصن اعظم ، غصن اکبر ، غصن اطهر و غصن انور که این القاب فقط منحصر و مختص به پسران حضرت بهاءالله است و ایشان شخص یا اشخاص دیگری از خانواده خود را (سلاله ذکور) به این القاب ملقب نفرمودند در کتاب عهدی حضرت بهاءالله جمع پسران خود را اغصان یاد فرمودند و آنها را از کلیه بازماندگان مانند "آل الله" "ذوی قرابتی" "منتسبین" و "حرم" و "افنانی" مجزا و متمایز فرمودند .  شوقی افندی اولین ولی امرالله در کتاب خود بنام  God Passes by

تاکید فرمودند که آغصان مذکور در کتاب عهد پسران حضرت بهاءالله میباشند.

اغصان (پسران حضرت بهاءالله) در زمان حیات حضرت عبدالبهاء نقض عهد نمودند و بهمین دلیل در قسمت سوم الواح مبارک وصایا دیگر از اغصان ذکری نیست

 

 حضرت بهاءالله مومنین ومحبین را اغصان واوراق شجره مبارکه اعلام فرمودند:

 

"چون مومنین ومحبین بمنزله اغصان واوراق این شجره مبارکه هستند لهذا هرچه بر اصل شجره وارد گردد البته بر فرع واغصان واوراق وارد آید اینست که در جمیع اعصار ا ینگونه صدمات وبلایا از برای عاشقان جمال ذوالجلال بوده وخواهد بود"

     (مجموعه الواح مبارکه چاپ مصر ص ۳۴۳ - مائده آسمانی ج۴ص ۴۲      

همچنین میفرمایند:

"آنچه از اسامی در کتاب الهی از ذکرطوبی وسدره منتهی وشجره قصوی وورقه وثمره وامثال آن مشاهده مینمائی موهوم مدان مقصود از جمیع این اسامی عندالله مومن بالله بوده وخواهد بود ومومن تادرظل سدره الهیه ساکن از صدره طوبی وعلیین عندالله محسوب وبعد از اعراض از سدره نار سجین مذکور و در حین ایمان افنان واغصان واوراق واثمار او جمیع از ا ثبات مشهود وبعد از اعراض جمیع از نفی محسوب میشود"

                                         (مائده آسمانی ج 7 ص 21)

4- این تفسیر غلط و بی اجازه دیگر که: "طبق بيان مبارك در بالا تعيين صلاحيت ولي امرالله بر عهده اياديان امرالله گذارده شده بود"   متناقض با الواح مبارک وصایا است، تشخیص صلاحیت و شایستگی جانشین(ولی امر بعدی) بعهده ولی امرالله است که مقام مصون از خطا است و او در تعین جانشین خود مصون از خطا میباشد یعنی در تشخیص صلاحیت جانشین خود اشتباه نمی کند، ایادی امرالله تابع و وابسته به ولی امرالله هستند و وجودشان تعلق و بستگی به وجود اولیاء امرالله دارد. الواح مبارک وصایا مقرر میدارد 

 

"ای یاران ایادی امرالله را باید ولی امرالله تسمیه و تعین کند جمیع باید در ظل او باشند ودر تحت حکم او"

 

 ایادی مصون از خطا نیستند جگونه ممکن است که حضرت عبدالبها جانشینی ولی امرالله را که بوسیله وی که مصون از خطا است تعین گشته موکول به تصویب خدمه او که مصون از خطا نیستند گذاشته باشند؟

 

الواح وصایا:

”ايادي امرالله از نفس جمعيت خويش نه نفر انتخاب نمايند و هميشه به خدمات مهمه ولي امرالله مشغول با شند و انتخاب اين نه نفر يا به اتفاق مجمع ايادي و يا به اكثريت آراء تحقق يابد و اين نه نفر يا بالاتفاق يا به اكثريت آراء بايد غصن منتخب را كه ولي امرالله تعيين بعد از خود نمايد‘ تصديق نمايند."

 

بطوریکه ملاحظه مینمائید انتخاب نه نفر از بین ایادی به جهت خدمت به ولی امرالله است و درخصوص جا نشین میفرمایند "باید...تصدیق نمایند" کلمه باید بوضوح مشخص میسازد که آنها ملزم به تصدیق هستند ونمیتوانند تصدیق نکنند ضمنأ تصدیق به معنی تعین صلاحیت نیست معنی تصدیق به درستی چیزی اقرار کردن یا گواهی دادن است بعلاوه در زمان حیات شوقی افندی اولین ولی امرالله چنین هیئتی برای خدمت به ایشان تشکیل نگشت و ایشان ترجیح دادند که ایادی بجای خدمت به ایشان در نقاط مختلف دنیا به خدمت بپردازند. در این باره ایادی سابق امرالله طرازالله سمندری ازاولین ولی امرالله سئوال نموده بود :

 

"در خصوص ایادی عرض کردم وقت نرسیده به موجب وصایا نه نفر برای خدمات و اجرای اوامر مبارک ایادی منتخب شود؟ فرمودند الان کمک من محافل ملی ومرکزی هستند این مطلب بعد از تاسیس بیت العدل خواهد بود"

                           (طراز الهی صفحه 508)

 

شوقی افندی اولین ولی امرالله به سئوالی درباره تصدیق نه نفر ایادی پاسخ داده اند که متن آن دربهائی نیوز فوریه 1955 چاپ و منتشر گشته است که ترجمه آن چنین است [5]:

 

"بیان مبارک در الواح وصایای حضرت عبدالبها بمعنای آن نیست که به ایادی امرالله اختیار داده شده منصوب ولی امرالله را رد نمایند. امکان ندارد که حضرت عبدالبها برخورد ومغایرت اختیارات در امررا فراهم نموده باشند.این از بیان مبارکشان در الواح وصایا آشکار است که میفرمایند:

 " حصن متين امر الله باطاعت من هو ولي امر الله محفوظ و مصون ماند و اعضاي بيت عدل و جميع اغصان و افنان و ايادي امر الله بايد كمال اطاعت و تمكين و انقياد و توجه و خضوع و خشوع را بولي امر الله داشته باشند اگر چنانچه نفسي مخالفت نمود مخالفت بحق كرده و سبب تشتيت امر الله شود و علت تفريق كلمة الله گردد و مظهري از مظاهر مركز نقض شود"

 

با توجه به مراتب فوق این حقایق به اثبات میرسد که:

 1- هدف از انتخاب نه نفر از بین ایادی، خدمت به ولی امرالله است.

 2- جنین هیئتی در زمان حیات اولین ولی امرالله تشکیل نگشت

 3 - تشکیل چنین هیئتی بعد از صعود اولین ولی امرالله بی مورد و نا مشروع وبر خلاف میل و اراده ایشان بود زیرا اولین ولی ارالله در زمان حیات خویش خدمتکاری آنها را لازم نداشت چه رسد به بعد ازصعود.

 4- در هر صورت به ایادی حق رد ولی امرالله داده نشده است.

5- بفرض محال چنانچه به تعبیر و تفسیر غلط روحیه خانم و ایادی سابق که از او پیروی نمودند ایادی اختیار رد جانشین تعین شده را داشتند بمعنی آن میبود که ولی امرالله باید شخص دیگری را بجای فرد مورد نظر خود تعین نماید رد جانشین تعین شده پس از صعود ولی امرالله بمعنی این خواهد بود که به آنان اختیار داده شده باشد که به میل خود ولایت امر که میبایستی تا پایان دوران دیانت بهائی ادامه یابد پایان دهند که البته چنین چیزی امکان ندارد.

 

نویسنده سایت نقطه نظر افاضه فرمودند که:

 

" نكته جالب آنكه هيچ يك از اغصان حتي ادعاي ولايت نيز ننمودند. مستر «ميسن ريمي» نيز كه ادعاي ولايت نمود از اغصان نبود."

 

نکته جالبتر آنکه در آن زمان دیگر کسی که حامل لقب غصن یا اغصان باشد وجود نداشت که ادعا بکند یا نکند بعلاوه اینکه کسی دیگر ادعا ننمود نشان دهنده اهمیت انتصاب میسن رمی است نه برعکس. غصن روحانی برگزیده، میسن رمی بود که بوسیله شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی بعنوان جانشین تعین گشته بود ولی  ایادی سابق به رهبری روحیه خانم از اذعان به این امر طفره میرفتند میسن رمی  برای حفظ وحدت جامعه بیش از دو سال کوشش نمود که آنها را متقاعد نماید که از عهد شکنی دست بردارند ولی متاسفانه این کوشش نتیجه نبخشید و بناچار حیفا را ترک نموده به امریکا رفت و اعلامیه ولایت خود را منتشر نمود.

 

حضرت عبدابهاء میفرمایند:

"اغصان محصور در اشخاص نه تسلسل دارد هریک ثابت مقبول و هریک متزلزل ساقط جنانکه در الواح وزبر نصوص است."

                              (مائده آسمانی ج2 ص 76)

          

نویسنده مزبورهمچنین نوشته است:

"خود ريمي بيانيه اياديان امرالله را مبني بر فقدان وصيت نامه از حضرت ولي امر الله و فقدان اغصان به جهت ولايت امري را امضاء نموده بود و تنها بعد از مدتي فكر جانشيني و غصب مقام ولايت را در سر پروراند."

 

چگونه میشود کسی مقام خودش را غصب نماید؟ غاصب ایادی متمرد و عهد شکن بودند که هیئت نامشروع خود را جانشین ولی امرالله قلمداد نودند در کدام از الواح یا نصوص اجازه چنین کاری داده شده است؟

هنگام تشکیل جلسه سری ایادی که به تمهید روحیه خانم به تقلید از جلسه سری کاردینالها هنگام فوت پاپ برگزار شد ایشان با سوء استفاده از موقعیت خود این پیش شرط را به ایادی تحمیل نمود که همه ایادی هرچه را که حاصل رای اکثریت ایادی باشد امضاء نمایند نتیجتأ امضا ها نشان دهنده نظر اکثریت است نه نماینده نظر امضاء کنندگان              

 

اینهم نکته دیگر نویسنده سایت نقطه نظر:                                                            

 " نكته ديگر آنكه اياديان امرالله پس از مشورت‘ بالاتفاق به اين نتيجه رسيدند كه به نشانه محويت وبي نشاني خود را از انتخاب شدن به عضويت بيت العدل اعظم‘ معاف بدانند. چنين امري در تاريخ اديان بي سابقه مي باشد كه گروهي خود را از عضويت در والاترين مقام روحاني پس از صعود مركز ولايت‘ معاف نمايند"

 

نویسنده نقطه نظر متوجه نیستند که بیت عدل در دیانت بهائی مقام روحانی نیست بلکه بمنزله قوه مقننه است.  بعلاوه اینکه ایادی عهد شکن پیرو روحیه خانم داوطلب عضویت در بیت عدل نشدند دلائل زیادی غیر از اینکه  گفته اند میتواند داشته باشد مانند اینکه اولأ رتبه ومقام ایادی امرالله از عضو بیت عدل بالا تر است[6] ثانیأ آنها نمی خواستند بین خودشان رقابت ایجاد نمایند وثالثأ آنکه روحیه خانم نمی توانست عضو بت عدل بشود رابعا میخواستند وجیه المله بشوند وبسیاری دلائل دیگر.

 

  روحیه خانم و سایر ایادی عهد شکن برای انحراف نظر بهائیان از موضوع ولایت امرواز بین بردن ولایت امربرای همیشه تبلیغات وسیعی را آغاز نمودند و چنین وا نمود کردند که هدف نقشه ده ساله (جهاد کبیراکبر) تشکیل بیت عدل در پایان زمان نقشه یعنی سال 1963 است وبه این ترتیب دربین احبا که بر اساس توقیعات اولین ولی امرالله تشکیل بیت عدل را همزمان با آغاز عصر طلائی میدانستند ایجاد هیجان نموده وبا دادن این وعده که ولی امرالله پس از تشکیل بیت عدل مشخص خواهد شد  توجه احبا را از موضوع ولایت امرالله منحرف نمودند.

 

شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی تشکیل دادگاه رسمی بهائی از طریق تبدیل شورای بین المللی بهائی راکه مکررأ در توقیعات خود آنرا شرط اساسی و لازم برای تشکیل بیت عدل اعلام فرموده بودند از اهداف نقشه ده ساله تعین نموده بودند که روحیه خانم وسایر ایادی پیمان شکن این شرط اساسی و لازم را نادیده گرفته وبرخلاف نظر ولی امرالله آن راملغی دانسته و برای تشکیل بیت عدل بدلی خود که فاقد "رئیس مقدس بود" اقدام نمودند.

 

امید است که احبای الهی شخصأ و مستقلأ به مطالعه الواح مبارک وصایا و توقیعات شوقی افندی همت گماشته و به تفکر وتعقل پردازند تا حقایق برآنان روشن گردد. 

 

 ---------------------------------------------------------------------------------- 

[1] http://www.noghtenazar.com/index.php?Itemid=11&id=252&option=com_content&task=view

[2] http://www.bahairesearch.ir/html/index.php?name=News&file=article&sid=54

[3] "Will," part I, page 13: referring to the Hands; they must report the delinquent member to the Guardian, he puts them out.

Three elements in the Will: the Guardian is the Interpreter, the International House of Justice the Legislator; the Hands propagate and teach the Cause, through research work and the example of their lives and conduct. The Administrative Order would be paralyzed if one of these institutions should cease to function.

                          (Haifa Notes of Shoghi Effendi’s Word by May Maxwell and Mary Maxwell (Ruhiyyih Khanum)  pages 28-29

                                             http://bahai-library.com/file.php5?file=maxwell_haifa_notes&language=All 

[4] http://www.bahai-library.com/writings/shoghieffendi/mbw/sec-5.html 

[5] Bahá'í News of February 1955, under the title "Passage on Will andTestament" a statement written on behalf of Shoghi Effendi reads:

The statement in the Will of 'Abdu'l-Bahá does not imply that the Hands of the Cause of God have been given the authority to overrule the Guardian. 'Abdu'l-Bahá could not have provided for a conflict of authority in the Faith. This is obvious, in view of His own words, which you will find on page 13 (p. 11 of 1944 U.S. edition) of the Will and Testament of 'Abdu'l-Bahá. "The mighty stronghold shall remain impregnable and safe through obedience to him who is the guardian of the Cause of God. It is incumbent upon...the Hands of the Cause of God to show their obedience, submissiveness and subordination unto the guardian of the Cause of God, to turn unto him and be lowly before him. He that opposeth him hath opposed the True One," etc.

                           http://www.rt66.com/~obfusa/newspage/288-55.htm 

[6] Their duties, specifically, will be to propagate the Faith and protect it. The Hands of the Cause will outrank the members of the House of Justice.

                                                   (Pilgrim's Notes by William Allison, p.3)      

              http://bahai-library.com/file.php5?file=allison_pilgrims_notes&language=All

نوشته شده توسط ع. شهره در ساعت 14:52 | لینک