تبليغاتX
بهائيان حقیقی (ارتدكس) ايران - مقاله ای که حبیب ارسال نموده است
بهائیان حقیقی پیرو حقیقت دیانت بهائی ومسیر اصلی آن که در الواح مبارک وصایای حضرت عبدالبها ترسیم گشته

مطالب زیر پاسخ نوشته مورخ 14 شهریورماه 1387 یکی از مسئولین سایت ساغر است که بلا فاصله پس از ارسال حذف گردید.      

در ابتدا توجه جنابعالی ودوستان دیگررا به دو اصل مهم جلب می نمایم:

 اول اینکه الواح مبارک وصایا سندی الهی است که مکمل ومتمم کتاب اقدس است و تا پایان دوران دیانت بهائی به قوت واعتبار باقی خواهد بود. شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی میفرمایند:

" الواح وصايا توام با كتاب اقدس بمنزله گنجينه گرانبهائی است كه عناصر بی‌نظير مدنيت الهيه را كه تاسيسش مقصد اصلی ديانت بهائی است در بر دارد"         (نظم جهاني بهائي: صفحه ۹)

" آنچه را هم كه حضرت بهاالله در كتاب احكامش ذكر نفرموده و عمدا فواصلي را در بيان نظم كلي دور بهائي مرعی داشته ، مندرجات الواح وصايای حضرت عبدالبها آن فواصل را بيكديگر متصل ساخته است.  بنابر اين اگر كسی اين دو كتاب مقدس را از همديگر تفكيك نمايد و ياالعياذ بالله حتي باشاره چنين تلقين كند كه بيانات حضرت عبدالبها در الواح وصايا كاملا با تعاليم حضرت بهاالله موافق نيست گناهی نابخشودنی مرتكب شده و منكر وفا و امانتي گشته است كه در سراسر حيات مولای بی همتايمان حضرت عبدالبها مجسم و مسلم بوده است . "  ( نظم جهاني بهائي: صفحه ۱۰ )

دوم اینکه آنچه حضرت عبد البهاء در الواح مبارک وصایای خود مرقوم داشته اند حتمی الوقوع بوده وبه مرحله اجرا درخواهد آمد اولین ولی امرالله میفرمایند:

"وعود الهیه و بشارات سامیه که از قلم اعلی و کلک ملهم موید مرکز عهد ومیثاق نازل گشته بمدلول این آیه مبارکه حتمی الوقوع است. قوله الاحلی: " وآنچه از قلم جاری البته ظاهر شده وخواهد شد ولایبغی من حرف الا وقدیراه المنصفون مستویا علی عرش الظهور"... "   (توقیع 6 مارچ 1925 )

شرایطی را که حضرت عبدالبهاء برای شخصی که به مقام ولایت امرالله تعین میشود مقرر فرموده اند شرایطی غیر ممکن نیست که شوقی افندی اولین ولی امرالله یا اولیاء بعدی نتوانسته باشند یا نتوانند جانشین خود را تعین فرمایند حضرت عبدالبهاء فرموده اند:

 " و شخص معيّن بايد مظهر تقديس و تنزيه وتقوای الهی و علم و فضل و كمال باشد."

مسلمأ در بین مردمی که در روی کره زمین زندگی میکنند حد اقل یک نفر واجد شرایط وجود داشته و خواهد داشت.

"وقالت الیهود یدالله مغلولة غلت ایدیهم و لعنوا بماقالوا بل یداه مبسوطتان ینفق کیف یشاء..."

(قرآن مجید سوره المائده)

بعلاوه بر طبق اوامر مبارک اولیاء امرالله موظف ومکلفند که جا نشین خود را در زمان حیاتشان تعین نمایند و این نه تنها  امری دلخواه نیست بلکه الزامی واجباری است.

  "ای احبای الهی باید ولی امرالله درزمان حیات خویش من هو بعده راتعین نماید"

اولیاء امرالله مبین آیات الله هستند و حفظ و صیانت امرالله را به وجود ولی امرالله و اطاعت از او موکول ومعلق فرموده اند

" حصن متين امر اللّه باطاعت مَنْ هو وليّ امر اللّه محفوظ و مصون ماند"

همچنین ولی امرالله را بعنوان "رئیس مقدس" و "عضو اعظم ممتاز لاینعزل" بیت عدل معین فرموده اند و مقرر داشته اند که اگر ولی امرالله شخصأ در جلسات شرکت ننماید نماینده ای از سوی خود اعزام نماید بعلاوه اختیار انحصاری اخراج اعضاء خطا کار بیت عدل را به ولی امرالله داده اند

" اين مجمع مرجع كلّ اموراست و مؤسّس قوانين و احكامی كه در نصوص الهی موجود نه وجميع مسائل  مشكله دراين مجلس حلّ گردد و ولی امر اللّه رئيس مقدّس اين مجلس وعضو اعظم ممتاز لاينعزل . و اگر در اجتماعات بالذّات حاضر نشود نائب و وكيلی تعيين فرمايد . و اگرچنانچه عضوی از اعضاء گناهی ارتكاب نمايد كه در حقّ عموم ضرری حاصل شود ولی امراللّه صلاحيّت اخراج او دارد بعد ملّت شخص ديگر انتخاب نمايد."

مضافأ اینکه حقوق الله را به ولی امرالله راجع فرموده اند نه به شخص یا مقامی دیگر حتی یک بیت عدل حقیقی هم مجاز به دریافت حقوق الله نیست ونباید آنرا با اوقاف مختصه به خیرات که از واردات بیت عدل است اشتباه نمود.

شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی ولی امرالله را "رکن اول واعظم" نظم بدیع حضرت بهاءالله بیان میفرمایند .

بعلاوه ایشان مشخص میفرمایند که اگر ولی امرالله نباشد فیض الهی هم واصل نخواهد شد و همچنین بدون ولی امرالله هدایتی که برای بیت عدل ضروری است وجود نخواهد داشت:

"بدون اين مؤسّسه وحدت امر اللّه در خطر افتد و بنيانش متزلزل گردد و ازمنزلتش بکاهد و از واسطه فيضی که بر عواقب امور در طيّ دهور احاطه دارد بالمرّه بی نصيب ماند و هدايتی که جهت تعيين حدود و وظائف تقنينيّهء منتخبين ضروری است سلب شود . "  (دوربهائی صفحه 80)

مرقوم فرمودید: "در هیچ کدام از آثار ایشان و آثار حضرت ولی امرالله تضمینی مبنی بر اینکه حتما در آینده ولی امر خواهیم داشت وجود ندارد و نیز در بعضی موارد در آثار بهائی اشاره به محدود بودن تعداد اغصان می باشد."

آفتاب آمد دلیل آفتاب ، چه تضمینی محکمتر ومتین تر از الواح مبارک وصایا که خود مهمترین تضمین است. آیا بنظر شما مفاد الواح مبارک وصایا نیاز به تضمین دارد؟ چه شخص یا مقامی قادر به این کار است وصلاحیت آنرا دارد؟ و در آثار شوقی افندی اولین ولی امرالله چه تضمینی صریحتر و واضحتر از تبین ایشان در باره " روزی که شب در پی نخواهد داشت" لازم است که میفرمایند:

ترجمه "اگر درآیات منزله واصول امر الهی تعمق بیشتری معمول دارند به مفهوم ولایت امرالله واقف خواهند شد.  وقتی که شخصی قلبا و عقلأ به درک این حقیقت فائز شود که خداوند انسان را بوسیله  مظهرالهی مصون از خطا  در هیکل انسانی هدایت وراهنمائی میفرماید تنها نتیجه منطقی پذیرش این حقیقت چنین خواهد بود که مقام حضرت عبدا البها و اولیاء امرالله پذیرفته شود.  ولاۀ امرالله نشانه بلوغ نوع بشر هستند به این معنی که بلاخره انسان در حدی پیشرفت نموده که دنیای متحدی با  مدیریتی واحد  برای نظام جهانی بشر داشته باشد ودر حیطه روحانی نیز به مقامی ترقی نموده که خداوند میتواند امورامر را در این دور مبارک به دست بشر بسپارد (یعنی ولاۀ امرالله) که بفرموده حضرت عبد البهاء در الواح مبارک وصایا مستقیمأ از سوی حضرت بهاءالله و حضرت با ب هدایت میشوند. معنی اینکه امروز روزی است که شب در پی ندارد اینست که تا اخر دوران دیانت بهائی راهنمائی و فیض خداوند ابتدا توسط حضرت عبد البهاء وسپس از طریق اولیاء امرالله به بشر خواهد رسید اگر کسی نائل به ایمان و ادراک مقام حضرت بهاءالله شود در پذیرش این حقیقت که ایشان افرادی را که در امور امرالله مهتدی به هدایت الهی هستند تعین فرموده مشکلی نخواهد داشت."  

(Shoghi Effendi, Directives from the Guardian, p. 34)

 

اما راجع به اشاره به تعداد اغصان ، اگر منظور استفاده آن بصورت لقب است بدیهی است که محدودیت آن امری مسلم است زیرا محدود به پسران حضرت بهاء الله است و تسلسل ولایت امرالله غیر از ارتباط با حضرت عبدالبهاء که مر کز میثاق هستند ربطی به وجود یا عدم وجود سایرین ندارد  اما اگر منظور اغصان شجره مبارکه باشد هیچ محدودیتی از نظر تعداد ذکر نشده است و از نظر تعداد مومنین و محبین در آینده بسیار خواهند بود.    حضرت بهاءالله میفرمایند:

 

"چون مومنین ومحبین بمنزله اغصان واوراق این شجره مبارکه هستند لهذا هرچه بر اصل شجره وارد گردد البته بر فرع واغصان واوراق وارد آید اینست که در جمیع اعصار ا ینگونه صدمات وبلایا از برای عاشقان جمال ذوالجلال بوده وخواهد بود"

                    (مجموعه الواح مبارکه چاپ مصر ص 343)

 

همچنین مرقوم داشتید: "به هر حال اگر شرایطی را که حضرت عبدالبهاء برای انتخاب ولی امر بیان کرده اند واقع نشود، حضرت ولی امرالله نیز چون آن شرایط مخصوصه وجود ندارد دست به انتخاب ولی امر نمی زدند... اگر ایشان ولی امری انتخاب می کردند آن را علنان و صریحا مشخص می نمودند "

 

اول اینکه همانطور که قیلأ نوشته شد شرایطی که تعین فرموده اند شرایط ممکن است وتصور اینکه ممکن نباشد  بمعنی اینست که شخص تصور کند دستان خداوند بسته است.

دوم اینکه بر اساس الواح مبارک وصایا ، امر تعین جانشین برای اولیاء امرالله امری الزامی واجباری و در حقیقت مهمترین وظیفه آنان در دوران ولایت است زیرا تداوم وصول فیض و هدایت الهی وحفظ و مصونیت امرالله به آن بستگی دارد و با توجه به بیان صریح اولین ولی امرالله که "تا اخر دوران دیانت بهائی راهنمائی و فیض خداوند ابتدا توسط حضرت عبد البهاء وسپس از طریق اولیاء امرالله به بشر خواهد رسید" و با توجه به اینکه ایشان همواره تا پایان حیاتشان به تداوم و تسلسل ولایت امرالله تاکید فرموده اند و یادداشت آخرین زائری که موفق به ملاقات با ایشان قبل از عزیمت به لندن شده بود موید این موضوع است بر خلاف گفته شما چنانچه به فرض محال امکان این وجود داشت که ایشان جانشین خود را تعین ننمایند آنرا صریحأ و علنأ بیان میفرمودند. اولین ولی امرالله در طی دوران ولایت خود به اینکه قصد نداشته باشند که جانشین خود را تعین نمایند یا آنکه بعد از ایشان ولی امر دیگری نخواهد بود ویا اینکه ایشان اولین وآخرین ولی امر دیانت بهائی هستند بهیچوجه حتی یک کلام اشاره ای نفرمودند بلکه بالعکس تا آخرین لحظه حیات عنصری خود به دوام واستمرار سلسله اولیاء امرالله تاکید فرمودند ومشخص فرمودند که:

"تا اخر دوران دیانت بهائی راهنمائی و فیض خداوند ابتدا توسط حضرت عبد البهاء وسپس از طریق اولیاء امرالله به بشر خواهد رسید"

برای بنده قابل تصور نیست که اولین ولی امرالله که همه را به اطاعت الواح مبارک وصایا دلالت میفرمودند و قبول واعتقاد به تمامی مفاد و اجزاء آن را شرط اساسی پذیرش یک فرد بعنوان بهائی مقرر داشتند خود به دستور صریح واکید الواح وصایا عمل ننموده باشند.

 

در خصوص بیان مبارک در الواح وصایا :

"ايادي امرالله از نفس جمعيت خويش نه نفر انتخاب نمايند و هميشه به خدمات مهمه ولي امرالله مشغول با شند و انتخاب اين نه نفر يا به اتفاق مجمع ايادي و يا به اكثريت آراء تحقق يابد و اين نه نفر يا بالاتفاق يا به اكثريت آراء بايد غصن منتخب را كه ولي امرالله تعيين بعد از خود نمايد تصديق نمايند."

 

لازم به یاد آوری است که تشخیص صلاحیت و شایستگی جانشین(ولی امر بعدی) بعهده ولی امرالله است که مقام مصون از خطا است و او در تعین جانشین خود مصون از خطا میباشد یعنی در تشخیص صلاحیت جانشین خود اشتباه نمی کند، ایادی امرالله تابع و وابسته به ولی امرالله هستند و وجودشان تعلق و بستگی به وجود اولیاء امرالله دارد. الواح مبارک وصایا مقرر میدارد:  

 

"ای یاران ایادی امرالله را باید ولی امرالله تسمیه و تعین کند جمیع باید در ظل او باشند ودر تحت حکم او"

 ایادی مصون از خطا نیستند جگونه ممکن است که حضرت عبدالبها جانشینی ولی امرالله را که بوسیله وی که مصون از خطا است تعین گشته موکول به تصویب خدمه او که مصون از خطا نیستند نموده باشند؟

 بطوریکه ملاحظه مینمائید انتخاب نه نفر از بین ایادی به جهت خدمت به ولی امرالله است و درخصوص جا نشین میفرمایند "باید...تصدیق نمایند" کلمه باید بوضوح مشخص میسازد که آنها ملزم به تصدیق هستند ونمیتوانند تصدیق نکنند ضمنأ تصدیق به معنی تعین صلاحیت نیست معنی تصدیق به درستی چیزی اقرار کردن یا گواهی دادن است

بعلاوه در زمان حیات شوقی افندی اولین ولی امرالله چنین هیئتی برای خدمت به ایشان تشکیل نگشت و ایشان ترجیح دادند که ایادی بجای خدمت به ایشان در نقاط مختلف دنیا به خدمت بپردازند. در این باره ایادی سابق امرالله طرازالله سمندری ازاولین ولی امرالله سئوال نموده بود :

"در خصوص ایادی عرض کردم وقت نرسیده به موجب وصایا نه نفر برای خدمات و اجرای اوامر مبارک ایادی منتخب شود؟ فرمودند الان کمک من محافل ملی ومرکزی هستند این مطلب بعد از تاسیس بیت العدل خواهد بود"

                           (طراز الهی صفحه 508) 

شوقی افندی اولین ولی امرالله به سئوالی درباره تصدیق نه نفر ایادی پاسخ داده اند که متن آن دربهائی نیوز فوریه 1955 چاپ و منتشر گشته است که ترجمه آن چنین است:

"بیان مبارک در الواح وصایای حضرت عبدالبها بمعنای آن نیست که به ایادی امرالله اختیار داده شده منصوب ولی امرالله را رد نمایند. امکان ندارد که حضرت عبدالبها برخورد ومغایرت اختیارات در امررا فراهم نموده باشند.این از بیان مبارکشان در الواح وصایا آشکار است که میفرمایند:

 " حصن متين امر الله باطاعت من هو ولي امر الله محفوظ و مصون ماند و اعضاي بيت عدل و جميع اغصان و افنان و ايادي امر الله بايد كمال اطاعت و تمكين و انقياد و توجه و خضوع و خشوع را بولي امر الله داشته باشند اگر چنانچه نفسي مخالفت نمود مخالفت بحق كرده و سبب تشتيت امر الله شود و علت تفريق كلمة الله گردد و مظهري از مظاهر مركز نقض شود"

متاسفانه ایادی سابق به رهبری روحیه خانم با تفسیر غلط و غیر مجاز خودشان اکثریت بهائیان را به گمراهی کشاندند آنها اصل مهم بیان مبارک در الواح وصایا را نادیده گرفتند "باید ولی امرالله در زمان حیات خویش من هو بعده را تعین نماید" براساس این بیان مبارک  پیدا نکردن وصیتنامه دلیل عدم تعین جانشین نبود آنها میبایست برمبنای بیان مبارک فوق پیامها و نوشته های ولی امرالله را مرور مینمودند که در این صورت متوجه تنها اعلامیه دوران حیات ایشان میگشتند که در نهم ژانویه 1951 صادر نموده و طی تلگرافی به محافل ملی در شرق و غرب ابلاغ فرموده بودند وضمن آن "تصمیم خطیر و عهد آفرین تشکیل شورای بین المللی بهائی" را اعلام نموده وهمچنین در باره "این تصمیم تاریخی" اعلام فرمودند که "در طی سی سال اخیر در پیشرفت و تحول نظم اداری دیانت حضرت بهاءالله بالا ترین درجه اهمیت را حائز است" (این سی سال عبارت از دوران ولایت ایشان بعد از صعود حضرت عبدالبهاء بود) همچنین فرمودند "در طی دوران تحول این نخستین موسسه بین المللی جنینی فعالیت های بیشتری بر آن افزوده خواهد شد" و شورای بین المللی بهائی را به این شرح توصیف فرمودند:

"تاسیسی که تاریخ از آن بعنوان عظیم ترین اقدام که بر تارک دومین عهد عصر تکوین دور بهائی خواهد درخشید یاد خواهد نمود   هیچیک از مشروعاتی که از آغاز نظم اداری امرالله از حین صعود حضرت عبدالبهاء تا کنون به انجام آنها مبادرت گشته بالقوه به این درجه از اهمیت نبوده است و مقام ثانی را بعد از وقایع افتخار آمیز و جاودانی مربوط به سه هیکل مقدس امر الهی در عصر اول مشعشع ترین دور از کور پانصد هزار سال بهائی حائز است."

متعاقبأ در دوم مارچ همان سال طی تلگرامی انتصاب چارلز میسن رمی را به ریاست شورای بین المللی بهائی به اطلاع بهائیان دنیا رساندند.

پس از صعود اولین ولی امرالله روحیه خانم از همان زمان که صعود ایشان را اعلام نمود کوشید که توجه احبا را از شورای بین المللی بهائی منحرف وبه ایادی امرالله معطوف دارد واز آنها خواست که به ایادی متشبث شوند و در تلگرامی که طی آن تاریخ مراسم تدفین را اعلام نمود برای ایادی ومحافل تعین تکلیف نمود که "...هر خبری که منتشر میشود باید حاکی از آن باشد که ایادی امرالله بزودی در حیفا مجتمع و در باره ترتیبات و برنامه های آینده تصمیمات خود را اعلام خواهند نمود..."   

هنگام تشکیل جلسه سری ایادی که به تمهید روحیه خانم به تقلید از جلسه سری کاردینالها هنگام فوت پاپ برگزار شد ایشان با استفاده از موقعیت خود این پیش شرط را به ایادی تحمیل نمود که همه ایادی هرچه را که حاصل رای اکثریت ایادی باشد امضاء نمایند نتیجتأ امضا ها نشان دهنده نظر اکثریت است نه نماینده نظر امضاء کنندگان.

جالب اینجا است که هیئت نه نفره ایادی در حالیکه مدعی بودند ولی امرالله وجود ندارد در پایان مکاتبات خود مینوشتند " در خدمت به ولی امرالله "  بهر حال ایادی سابق امر و بیت العدل بدلی ساخته آنان هرگز نتوانستند به این سئوال پاسخ دهند که اگر قرار بود که بجانشینی شوقی افندی اولین ولی امرالله ، یک هیئت نه نفره امر را اداره کند چرا این هیئت نه نفره شورای بین المللی بهائی (بیت عدل جنینی) نباشد که بوسیله شخص اولین ولی امرالله تعین گشته و اعضای آن بوسیله خود او منصوب گشته بودند ؟ انتصاباتی را که ولی امرالله انجام دهد فقط بوسیله بوسیله ولی امرالله قابل تغیر یا لغو است نه بوسیله افرادی دیگر که هیچگونه اختیارات اداری نداشتند ایادی بنا به نوشته های صریح اولین ولی امرالله حتی حق مداخله در امور محافل را نداشتند چه رسد به مداخله در شورای بین المللی بهائی که عالیترین و بالاترین مرجع دیانت بهائی بعد از شوقی افندی بود ارتباط ایادی با محافل ملی محدود به مشورت بود، محافل اجباری در قبول واجرای نظرات ایادی نداشتند و ایادی حق دستور دادن به محافل را نداشتند.

میسن رمی دومین ولی امر دیانت بهائی برای حفظ وحدت بیش از دو سال کوشید تا ایادی سابق را به عواقب وخیم عهد شکنی و کوششان برای از بین بردن موسسه ولایت امرالله آگاه نموده و آنها را از تصمیم خطرناک و غلطشان مبنی بر نادیده گرفتن دستورات اولین ولی امرالله و نقشه ده ساله که بوسیله ایشان طرح گشته بود و تشکیل یک موسسه بدلی بگونه ای ناقص و بدون "رئیس مقدس" و "عضو اعظم ممتاز لاینعزل" و بر خلاف الواح مبارک وصایا منصرف نماید اما متاسفانه این کوششها نتیجه نبخشید و ایادی سابق بهیچوجه حاضر نشدند که از راه غلطی که به رهبری روحیه خانم پیموده بودند بازگردند گرچه آنها در فاصله صعود اولین ولی امرالله تا تشکیل موسسه نا مشروعی که فقط از نظر نام با بیت عدل مذکور در الواح مبارک حضرت عبدالبهاء شباهت داشت ازگفتن اینکه دیگر ولی امری وجود نخواهد داشت خود داری میکردند وپاسخ به هر سئوالی در این مورد را به تشکیل بیت العدل موکول مینمودند. 

دومین ولی امر دیانت بهائی چون مساعی خود را برای متقاعد کردن ایادی سابق به تمسک به الواح وصایا بی ثمر یافت تصمیم به ترک حیفا گرفت و به ایالات متحده عزیمت نمود و اعلامیه ولایت امر خود را صادر وبرای انتشار واطلاع احبا به کانونشن ملی که در نیویورک تشکیل میگشت ارسال داشت.

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط ع. شهره در ساعت 16:41 | لینک  |