مقاله مورد بحث که در سایت ساغر تحت عنوان "بررسی شبهاتی در مورد بیت العدل اعظم الهی" درج شده ظاهرأ در ارتباط با مقاله ایست که در وبلاگ بهائیان حقیقی با عنوان : مقاله ای که حبیب ارسال نموده است درج شده است، نویسنده مزبور ابتدا حملات خودرا به سوم شخص مجهول (نام یا نشانی ذکر نکرده) نشانه گرفته ولی در اوائل مقاله اش بدون مشخص نمودن اینکه طرف صحبت چه کسی است شخصی را مخاطب قرار داده است که با توجه به ترتیب نوشته اش بنظر میرسد که به احتمال زیاد منظور ایشان بنده هستم ، ایشان مطالبی که بنده نگفته ام و تا آنجا که میدانم هیچ بهائی حقیقی نیز نگفته است از قول بنده نقل نموده و مرتکب تحریفات بسیار گشته است، بنده ضمن پاسخگوئی به مطالب خلاف حقیقتی که نوشته شده با ارائه نصوص در هر مورد، حتی الامکان عین نوشته شخص مزبور را نیز ذکر خواهم نمود تا جای هیچ شک و شبهه ای در بطلان مطالب وی باقی نماند.
از حق می طلبم که ایشان با مطالعه این پاسخ به اشتباهات خود پی برده و به جبران مافات پردازد .
شوقی افندی فرموده است:
"... هر هيئتي كه بنظام الهي و بر حسب تعليمات و اصول و شرائط سماويه كه در صحف الهيه مشروحا مثبوت و مسطور است كاملا كما ينبغي و يليق لهذا المقام الرفيع و المركز المنيع انتخاب و تشكيل نشود ان هيئت از اعتبار اصلي و رتبه روحاني ساقط و از حق تشريع و وضع احكام و سنن و قوانين غير منصوصه ممنوع و از اشرف اسني و قوه مطلقه عليا محروم..." (توقيعات مباركه ١٩٢٢-١٩٢٦: صفحه ۲۴۰)
ایشان نوشته اند که بنده:
"مشروعیت بیتالعدل اعظم را زیر سؤال برده و حارسان مدنیت جهانی جنین حضرت بهاءالله را متّهم به خیانت کرده و به بانوی اهل بهاء، روحیه خانم باوفا، برچسبها زده، و متجاوز از پنج میلیون بهائی در جهان را گمراه خوانده و معدود پیروان راه میسن ریمی را مهتدی به نور هدایت الهی دانسته است."
نویسنده سطور فوق توجه ننموده که بهائیان حقیقی درباره مشروعیت بیت عدل اعظم که در آینده بر اساس الواح مبارک وصایا و" بنظام الهي و بر حسب تعليمات و اصول و شرائط سماويه كه در صحف الهيه مشروحا مثبوت و مسطور است كاملا كما ينبغي و يليق لهذا المقام الرفيع و المركز المنيع" انتخاب و تشكيل شود یعنی به ترتیبی که حضرت عبدالبهاء در الواح وصایای خود فرموده اند سئوالی نداشته و شک وشبهه ای ندارند :
"امّا بيت عدل الّذی جعله اللّه مصدر كلّ خير و مصوناً من كلّ خطاءٍ بايد بانتخاب عمومی يعنی نفوس مؤمنه تشكيل شود و اعضاء بايد مظاهر تقوای الهی و مطالع علم دانائی و ثابت بر دين الهی و خير خواه جميع نوع انسانی باشند. و مقصد بيت عدل عموميست يعنی در جميع بلاد بيت عدل خصوصی تشكيل شود و آن بيوت عدل بيت عدل عمومی انتخاب نمايد. اين مجمع مرجع كلّ امور است و مؤسّس قوانين و احكامی كه در نصوص الهی موجود نه و جميع مسائل مشكله در اين مجلس حلّ گردد و وليّ امر اللّه رئيس مقدّس اين مجلس و عضو اعظم ممتاز لا ينعزل . و اگر در اجتماعات بالذّات حاضر نشود نائب و وكيلی تعيين فرمايد و اگر چنانچه عضوی از اعضاء گناهی ارتكاب نمايد كه در حقّ عموم ضرری حاصل شود وليّ امراللّه صلاحيّت اخراج او دارد بعد ملّت شخص ديگر انتخاب نمايد. اين بيت عدل مصدرتشريعست و حكومت قوّه تنفيذ . تشريع بايد مؤيّد تنفيذ گردد و تنفيذ بايد ظهیرو معين تشريع شود تا از ارتباط و التيام اين دو قوّت بنيان عدل و انصاف متين و رزين گردد و اقاليم جنّة النّعيم و بهشت برين شود"
مسئله مهم نا مشروع بودن موسسه بدلی و کاذبی است که به غلط نام بیت العدل اعظم بر خود نهاده وبهائیان حقیقی عدم مشروعیت آنرا به دفعات ثابت نموده و مینمایند.
ایشان اصطلاح Chief Stewards بمعنی سر خدمه ( راجع به ایادی امرالله) مذکور در توقیع دوم اکتبر 1957 را به "حارسان" ترجمه نموده اند که در هر حال کمکی به ایشان نمیکند زیرا ایادی سابق از لحظه ایکه به نقض الواح مبارک وصایا قیام نموده و مدعی عدم وجود ولی امر الله شده واز ظل ولایت امرالله خارج گشتند عملأ خود را از مقام شامخ ایادی امرالله خلع نمودند و از آن به بعد نه تنها دیگر خدمتی به جنین مدنیت جهانی حضرت بهاء الله ننمودند بلکه رفتار، گفتار و کردار آنان در جهت تخریب آن مدنیت جهانی جنینی بود زیرا بجای پیروی از اراده الهی تصورات وامیال خود را دنبال نمودند ، حضرت عبدالبهاء در الواح مبارک وصایای خود میفرمایند :
"ای یاران ایادی امرالله را باید ولی امرالله تسمیه و تعین کند جمیع باید در ظل او باشند ودر تحت حکم او. اگر نفسی از ايادی و غير ايادی تمرّد نمود وانشقاق خواست عليه غضب اللّه و قهره زيرا سبب تفريق دين اللّه گردد. و وظيفه ايادی امر اللّه نشر نفحات اللّه وتربيت نفوس در تعليم علوم و تحسين اخلاق عموم و تقديس و تنزيه در جميع شئونست، از اطوار و احوال و كردار و گفتار بايد تقوای الهی ظاهر و آشكار باشد . و اين مجمع ايادی در تحت اداره وليّ امر اللّه است كه بايد آنانرا دائماً بسعی و كوشش و جهد در نشر نفحات اللّه و هدايت مَنْ علی الارض بگمارد. زيرا بنور هدايت جميع عوالم روشن گردد و دقيقه ئی در اين امر مفروض بر كلّ نفوس فتور جائز نه تا عالم وجود جنّت ابهی گردد و روی زمين بهشت برين شود و نزاع و جدال امم و شعوب وقبائل و دول از ميان بر خيزد كلّ من علی الارض ملّت واحده و جنس واحد و وطن واحد گردد "
اما نامیدن روحیه خانم "بانوی اهل بهاء" بی احترامی و تجاوز آشکار به حریم حضرت ورقه علیا خانم اهل بهاء است که از سوی شوقی افندی اولین ولی عزیز امرالله ملقب به این عنوان شده اند و طبعأ این کاربی احترامی و تجاوز به حریم اولین ولی امرالله نیز میباشد و اصولأ مقایسه روحیه خانم که به قطع سلسله ولایت امر کمر بست ونقض میثاق نمود با "خانم اهل بها حضرت ورقه علیا" که ولایت امرالله و عهد و میثاق حضرت بهاءالله را محافظه فرمود کاری غلط و غیر عادلانه و گناهی نابخشودنی است ضمنأ ذکر این موضوع ضروری است که حقایق را بیان کردن برچسب زدن نیست و ایشان نمیتوانند نقش روحیه خانم را درجهت دادن و هدایت اعمال خلافی که بوسیله ایادی سابق انجام شد منکر شوند نوشته های خود روحیه خانم بهترین گواه است. بهائیان حقیقی خدمات روحیه خانم و سایر ایادی سابق در زمانی که تحت هدایت ودر ظل اولین ولی امرالله بودند را نه تنها انکار نمی نمایند بلکه ارج می نهند اما اعراض و عهد شکنی آنان پس از صعود اولین ولی امردیانت بهائی بهیچوجه قابل اغماض وانکار نیست برای درک بهتر این موضوع شایسته است به بیان حضرت بهاء الله در لوح سلمان مراجعه شود که میفرمایند:
" ای سلمان * لم يزل حق بظاهر بين ناس حکم فرموده و جميع نبيّين و مرسلين مأمور بوده که ما بين بريّه بظاهر حکم نمايند و جز اين جائز نه * مثلا ملاحظه نما نفسی حال مؤمن و موحّد است و شمس توحيد در اوتجلّی فرموده بشأنيکه مقرّ و معترف است بجميع اسما و صفات الهی و شهادت ميدهد بآنچه جمال قدم شهادت داده لنفسه بنفسه در اين مقام کلّ أوصاف در حق او جاری و صادق است بلکه احدی قادربر وصف او علی ما هو عليه الّا اللّه نبوده و کلّ اين اوصاف راجع ميشود بآن تجلّی که از سلطان مجلّی بر اواشراق فرموده * در اين مقام اگر نفسی از او اعراض نمايد از حق اعراض نموده چه که در او ديده نميشود مگر تجلّيات الهی ماداميکه در اين مقام باقيست * اگر کلمه دون خير در باره او گفته شود قائل کاذب بوده و خواهد بود * و بعد از اعراض آن تجلّی که موصوف بود و جميع اين اوصاف راجع باو بمقرّ خود باز گشت * ديگر آن نفس نفس سابق نيست تا آن اوصاف در او باقی ماند * و اگر ببصر حديد ملاحظه شود آن لباسيرا هم که پوشيده آن لباس قبل نبوده و نخواهد بود * چه که مؤمن در حين ايمان او باللّه و اقرار باو لباسش اگر از قطن خَلَقَهْ باشد عند اللّه از حرير جنّت محسوب * و بعد از اعراض از قطران نار و جحيم * در اينصورت اگر کسی وصف چنين نفسيرا نمايد کاذب بوده و عند اللّه از اهل نار مذکور *
ای سلمان * دلائل اين بيان را در کلّ اشياء بنفسه لنفسه وديعه گذاشتهام * مع ذلک بسيار عجب است که ناس بآن ملتفت نشدهاند و در ظهور اينگونه امور لغزيدهاند * ملاحظه در سراج کن تا وقتيکه روشن و منير و مشتعل است اگر نفسی انکار نور آن نمايد البتّه کاذب است * و لکن بعد از ان که نسيمی بوزد و او را منطفی نمايد اگر بگويد مضیء است کاذب بوده و خواهد بود * مع انکه مشکاة و شمع در حين ضياء و دون آن يکی بوده و خواهد بود *"
(مجموعه الواح مبارکه چاپ مصر)
همچنین میفرمایند:
"مؤمن تا در ظل سدره الهيّه ساکن از سدره طوبی و علّيّين عند اللّه محسوب و بعد از اعراض از سدره نار سجّين مذکور"
(مائده اسماني - جلد ٧: صفحه ۲۳-۲۲ )
بنده و دیگر بهائیان حقیقی هیچگاه رقم و عددی برای کسانی که بوسیله ایادی سابق و مخلوق ناقص آنها بیت العدل بدلی گمراه گشته اند ذکر ننموده ایم اگر ایشان معتقد هستند که تعداد آنها حدود پنچ ملیون است مسئولیت آن بعهده خودشان است حضرت بهاءالله میفرمایند:
"(ای همگنان ) ابواب لا مکان باز گشته و ديار جانان از دم عاشقان زينت يافته و جميع از اين شهر روحانی محروم ماندهاند الّا قليلی و از آن قليل هم با قلب طاهر و نفس مقدّس مشهود نگشت الّا اقلّ قليلی" (کلمات مکنونه)
بهائیان حقیقی با کسی تعارف ندارند ، اگر کسی بجای اطاعت از مفاد الواح مبارک وصایا و توقیعات شوقی افندی اولین ولی امرالله که تسلسل وادامه ولایت امر را تا پایان دوران دیانت بهائی مورد تاکید قرار داده، از روحیه خانم وایادی سابق و مخلوق ناقص آنها بیت العدل بدلی تقلید وپیروی نماید و باب فیض و راهنمائی خداوند را مسدود دانسته و از اطاعت ولی امرالله سرپیچی نماید گمراه است.
بد نیست که بدانید ایادی سابق علی اکبر فروتن زمانی که منشی محفل ملی ایران بوده است در نامه ای به آقای جواد قوچانی که قسمتی از آن در صفحه 18 کتاب خاطرات فراموش نشدنی تالیف آقای قوچانی درج شده ، نوشته است که:
"از خبر تسجیل رسمی شما بسیار مسرورم ولی ناگزیر مراتبی را باید گوشزد کنم. شما میدانید که طبق روایات معتبره منقوله، بعد رحلت پیغمبر اکرم بعلت اختلاف بین مسلمین کل نفوسی که در آن موقع مسلمان بودند مرتد شدند جز تعداد سه نفر یا چهار نفر یا پنج نفر."
اشتباه دیگر ایشان (احتمالأ عمدی) این است که بهائیان حقیقی را پیروان میسن رمی نامیده اند، در صورتیکه بهائیان حقیقی پیروان حضرت بهاءالله هستند که به عهد و میثاق آنحضرت پایبند هستند لهذا حضرت عبدالبهاء را بعنوان مرکز میثاق و مبین آیات الله و شوقی افندی ربانی ، چارلز میسن رمی و جوئل بری مارنجلا را بعنوان اولیاء امرالله (میثاق) ومبین آیات الله بعد از مرکز میثاق قبول داشته و براساس الواح مبارک وصایا از آنها اطاعت می نمایند.
نویسنده ردیه در محدوده فکری خود قائل به دو نوع استدلال گشته و نوشته اند:
" یکی در نهایت ایجاز که به اعتقادات طرف مقابل بستگی دارد که بپذیرد یا نپذیرد. و دیگری طریق اطناب که باید توسّل به مطالب مختلف نمود تا به نتیجهء همان استدلال اوّل واصل شد. مثالی میزنم. از حضرت بهاءالله دربارهء بقای روح سؤال میشود. در نهایت ایجاز میفرمایند، «این مظلوم شهادت میدهد بر بقای آن.» این جواب برای شنوندهء مؤمن موقن کافی است و نیازی به چیدن صغری و کبری ندارد."
تصور نمی کنم که ایشان گستاخی خود را به جائی رسانده باشند که خودشان یا بیت العدل بدلی را با حضرت بهاءالله مقایسه نمایند که مثلأ چون جناب ردیه نویس به مشروعیت بیت العدل بدلی شهادت میدهد باید پذیرفت که بیت العدل بدلی وکاذب که فاقد "رئیس مقدس" است مشروعیت دارد ، شاید منظورشان اینست که نصوص حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء و شوقی افندی اولین ولی امرالله برای مومنین حجت کامل است در این صورت خیلی جالب است که ایشان و عوامل دیگر بیت العدل بدلی نصوص صریحه در باره تداوم و تسلسل ولایت امرالله را نادیده گرفته وقبول ندارند، لذا بنا به گفته ایشان این امر نشان دهنده عدم ایمان و ایقان آنهااست در حالیکه ناتوانی ایشان در ارائه حتی یک فراز از نصوص که ادعایش را تائید نماید کاملأ آشکار است واین امری است طبیعی زیرا نصوص متناقض نیستند لهذا ایشان به سفسطه و تحریف و تاویل نصوص روی آورده اند.
ایشان نوشته اند:
" نفس انقیاد پنج میلیون بهائی در سراسر عالم به بیتالعدل اعظم، با توجّه به بیان حضرت بهاءالله، دلیلی است کافی بر حقّانیت بیتالعدل و بطلان مخالفین آن:"
باید دید که اگر قید ها (تفتیش عقاید، تهدید وارعاب و طرد) برداشته شود وبهائیان را آزاد بگذارند که بر اساس دستور حضرت بهاءالله مستقلأ تحری حقیقت نمایند و به آنها نگویند که کور شوید وکر شوید ونوشته های بهائیان حقیقی را نخوانید آیا دیگر انقیادی وجود خواهد داشت یا نه؟ بعلاوه اگربر اساس نظر این شخص نفس انقیاد مردم دلیل بر حقانیت قائد باشد رهبران حکومات مذهبی که ده ها بلکه صد ها برابر جمعیت بهائیان را در انقیاد دارند بر حق محسوب خواهند شد، کجا حضرت بهاءالله فرموده اند موسسه ای که بر خلاف مفاد صریح الواح مبارک وصایای مرکز میثاقشان وبر خلاف اعلامیه نهم ژانویه 1951 مبین آیات الله بوسیله ایادی عهد شکن درست شده حقانیت دارد؟ جمال مبارک همواره از اکثریتی که گله وار و کور کورانه از رهبران مذهبی پیروی میکنند نا خشنود بوده و آنها را سرزنش میفرمایند
"و لكن الناس اكثر هم لايشعرون قد اخذ هم سكر الغفلة علي شان ما انتبهوا من ندا الله في هذا اليوم الذي فيه نصبت راية الامر و شهدت الذرات انه لا اله الا هو المهيمن القيوم كذلك ماج البحر الاعظم بين الامم و لكن القوم اكثر هم لايفقهون قل ضعوا اصنام الاوهام ان هذا مطلع ايات ربكم العزيز المحبوب اياكم ان يمنعكم ما خلق في الارض عن المقام الذي نزل حكمه في لوح مسطور ." (اثار قلم اعلي - جلد ٧: صفحه ۳۰۴)
" قل من ورد علی بحر الاعظم لن يلتفت الی سراب بقيعة و لن يشرب من ماء الحميم اگر چه لايق نه که قلم اعلی بذکر کلمات اولی البغضاء بيالايد ويا حرکت نمايد ولکن نظر به تبليغ رسالات ربانی مفری نه که شايد جاهلی ببحر علم در آيد و يا گمگشته وادی غفلت و نسيان بيمن رحمن خرامد و انه ليهدی من يشاء الی صراط البهاء و انه علی کلّشیء قدير ولکن اين ذکر و بيان برای نفوسی است که فی الحقيقه طالب سبيل هدايت باشند و الا عليل غل و بغضاء را سلسبيل طاهر ننمايد چنانچه اليوم اکثر اهل بيان جميع ظهورات قدرتيه و شئونات الهيّه و آيات منزله را بچشم خود ديدهاند و بگوش خود شنيدهاند معذلک ببغضی قيام نمودهاند که ذکر آن ممکن نه..." (مائده اسماني - جلد ٧: صفحه ۱۷ )
ملاحظه فرمائید که چگونه قسمت اخیر بیان مبارک در باره ایادی سابق و موسسه کاذب ساخته شده بوسیله آنها و کسانی که از آنها تقلید میکنند نیزصادق است.
ردیه نویس مزبور قسمت کوچکی از لوح سلمان را در حالیکه آن را از تعدی وتحریف در امان نگذارده نقل نموده و با تفسیر وتأویل غلط وغیر مجاز خود آنرا دلیلی بر حقانیت بیت العدل بدلی قلمداد کرده است:
"این ایّام [دور اسلام] مظهر کلمهء محکمهء ثابتهء لا اله الاّ هو است. چه که حرف نفی به اسم اثبات بر جوهر اثبات و مظهر آن مقدّم شده و سبقت گرفته و احدی از اهل ابداع تا حال به این لطیفهء ربّانیه ملتفت نشده و آنچه مشاهده نمودهای که لمیزل حروفات [نفی]علی الظّاهر بر احرف اثبات غلبه نمودهاند، از تأثیر این کلمه بود که مُنزِل آن نظر به حکمتهای مستوره در این کلمه جامعه نفی را مقدّم داشته ... قلم رحمن میفرماید در این ظهور حرف نفی را از اوّل اثبات برداشتم. (مجموعه الواح مبارکه، طبع مصر، صص130-128)
حال اگر جامعهء منقاد و مطیع بیتالعدل اعظم، از نظر شما ره به خطا رفته و باطل را برگزیده، باید نزد جمال مبارک بروید و گلایه کنید که، "ای جمال مبارک تو که فرمودی حرف نفی را از اوّل اثبات برداشتی، پس چرا دیگربار احرف نفی بر اثبات پیشی گرفتند؟" یا این که بپذیرید طبق بیان فوق، حروف نفی را هیچ قدرتی نیست و حروف اثبات در این ظهور همیشه مقدّم خواهند بود "
ایشان با افزودن [دور اسلام] بعد از "این ایّام" در بیان مبارک دست برده و بمیل خود آنرا تحریف وتأویل نموده است و همچنین با اضافه کردن ای بعد از "مشاهده نموده" بخیال خود بیان مبارک را اصلاح کرده است ، مشخص نیست که آیا ایشان از یکی از مهم ترین اصول دیانت بهائی یعنی این که هیچکس بجزمبین آیات الله (حضرت عبدالبهاء و اولیاء امرالله) حق تفسیر و تبین نصوص را ندارد بی اطلاع است یا آنکه به این موضوع واقف است و این خطا را عمدأ و با سوء نیت انجام داده است ؟ فقط مبین آیات الله میتواند بگوید که منظوراز "این ایّام" چیز دیگری است که البته چنین نیست ، آیا ایشان نمی دانند که نماز وسطی اینگونه آغاز میگردد : "شهد اللّه انّه لا إله إلّا هو ..." اگر لوح سلمان و نصوص را مطالعه فرمایند شاید متوجه گردند که منظور از حرف وحروفات نفی چیست وچگونه ایادی سابق وبیت العدل بدلی ساخته آنان مظهری از حروف ومظاهر نفی هستند ، انکار حقایق و القاء اینکه مفاد الواح مبارک وصایا غیر قابل اجرا میباشد چه چیز دیگری غیر از نفی میتواند تلقی شود.
" ای سلمان * از شهر جان بنسايم قدس رحمن بر اهل اکوان و امکان مرور نما * و بقدم استقامت و جناحيَن انقطاع و قلب مشتعل بنار محبة اللّه سائر شو تا بردِ شِتا در تو اثر نکند و تو را از سير در وادی احديّه منع ننمايد *
ای سلمان * اين ايّام مظهر کلمه محکمه ثابته لا إِله الّا هو است * چه که حرف نفی باسم اثبات بر جوهر اثبات و مظهر آن مقدّم شده و سبقت گرفته و احدی از اهل ابداع تا حال باين لطيفه ربّانيّه ملتفت نشده و آنچه مشاهده نموده که لم يزل حروفات نفی علی الظّاهر بر أحرف اثبات غلبه نمودهاند از تأثير اين کلمه بود که مُنزل آن نظر بحکمتهای مستوره در اين کلمه جامعه نفی را مقدّم داشته * و اگر ذکر حکمتهای مقنعه مغطّئه نمايم البتّه ناس را منصعق بل ميّت مشاهده خواهی نمود * انچه در ارض مشاهده مينمائی ولوْ در ظاهر مخالف اراده ظاهريّه هياکل امريّه واقع شود و لکن در باطن کل باراده الهيه بوده و خواهد بود * اگر نفسی بعد از ملاحظه اين لوح در کلمه مذکوره تفکّر نمايد بحِکَمی مطّلع شود که از قبل نشده چه که صورت کلمات مخزن حقند و معانی مودعه در آن لآلئ علميّه سلطان احديّه و يد عصمت الهيّه ناس را از اطّلاع بآن منع ميفرمايد * و چون ارادة اللّه تعلّق گرفت و يد قدرت ختم آنرا گشود بعد ناس بآن ملتفت ميشوند * مثلا در کلمات فرقان ملاحظه نما که جميع خزائن علميّه جمال قِدَم جلّ و عزّ بوده و جميع علماء در کل ليالی و ايام قراءت مينمودند و تفاسير مينوشتند مع ذلک قادر بر اينکه حرفی ازلآلئ مستوره در کنوز کلماتيّه ظاهر نمايند نبودهاند *" ونیز میفرمایند: "
ای سلمان * قلم رحمن ميفرمايد در اين ظهور حرف نفی را از اوّل اثبات برداشتم و حکم آن لو شاء اللّه از سماء مشيَّت نازل خواهد شد * و بعد ارسال خواهيم داشت *
ای سلمان * احزان بشأنی احاطه نموده که لسان رحمن از ذکر مطالب عاليه ممنوع شده * قسم بمربّی امکان که ابواب رضوان معانی از ظلم مشرکين مسدود گشته و نسائم علميّه از يمن عزّ احديّه مقطوع شده ای سلمان * بلايايم علی الظّاهر از قبل و بعد بوده منحصر باين ايام مدان * نفسيرا که در شهورو سنين بيد رحمت تربيت فرمودم بر قتلم قيام نمود * اگر از اسرار قبل ذکر نمايم مطّلع ميشوی که لم يزل بعضی از عباد که بکلمه امريّه خلق شدهاند با حق بمعارضه بر خواستند و از بدائع امرش تخلّف نمودند ملاحظه در هاروت و ماروت نما که دو عبد مقرّب الهی بودند از غايت تقديس بمَلَک موسوم گشتند باراده محيطه از عدم بوجود آمدند و در ملکوت سموات و ارض ذکرشان مذکور و آثارشان مشهور * و بشأنی عند اللّه مقرّب بودند که لسان عظمت بذکرشان ناطق بود تا بمقامی رسيدند که خود را أتقی و أعلی و أزهد از کل عباد مشاهده نمودند * بعد نسيمی از شطر امتحان وزيد و بأسفل نيران راجع شدند *
در لوحی دیگر میفرمایند:
"ای سائل آنچه از اسامی در کتاب الهی از ذکر طوبی و سدره منتهی و شجره قصوی و ورقه و ثمره و امثال آن مشاهده مينمائی موهوم مدان مقصود از جميع اين اسامی عند اللّه مؤمن باللّه بوده و خواهد بود و مؤمن تا در ظل سدره الهيّه ساکن از سدره طوبی و علّيّين عند اللّه محسوب و بعد از اعراض از سدره نار سجّين مذکور و در حين ايمان افنان و اغصان و اوراق و اثمار او جميع از اثبات مشهود و بعد از اعراض جميع از نفی محسوب ميشود و بسا نفسيکه در اصيل از ابها سدره بقا است و در ابکار از ادنی شجره فنا و کذلک بالعکس لو انت من العارفين مؤمن را در حين اقبال او الی اللّه جنتی مشاهده کن با کمال تزئين بشأنيکه جميع آنچه در جنت شنيدهای در او مشاهده نما از افنان علميه و اثمار معارف الهيّه و انهار بيانيه و ازهار حکمتيه و فوق ذلک الی ان يشاء اللّه در او موجود همين نفس بعينه بعد از اعراض نفس هاويه ميشود مع آنچه متعلق باو بوده کذلک يبدل اللّه النّور بالظلمة و الظلمة بالنّور لو انتم تفقهون . آيا نشنيده که ظهور قبلم در ارض همين حکم جاری فرموده چنانچه ميفرمايد بر هر ارضی که مؤمن مستقر نشود از ارض جحيم محسوب چنانچه اليوم مقر عرش ارضی واقع شده که ابدا معروف نبوده و لکن اليوم مبغضين جمال رب العالمين خود را از علّيّين محروم ساختهاند و در قعر سجّين مقر گرفتهاند و بزعم خود در اعلی مقعد جنت ساکنند چنانچه ملل قبل هم بهمين اوهام مشغولند اذا يبشرهم قلم الامر بعذاب يوم عقيم اين قوم را لايق آنکه عجلی من دون اللّه اخذ نمايند و باو ساجد و عاکف شوند چنانچه شدهاند کجا لايقاند بهوای قدس صمدانی طيران نمايند و يا بسماء عزّ الهی راجع شوند چنانچه مشاهده ميشود آنکه طبعش گل ميل نموده ابدا بگل ملتفت نه کذلک يضرب اللّه مثلا لعل النّاس هم يشعرون آيا نشنيدهايد که ميفرمايد بسا شجره اثبات که در ظهور بعد از شجره نفی ميشود باری اليوم هر نفسی که از کلّ آنچه ما بين عباد مشهود و مذکور است منقطع نشود و جميع را چون کف طين مشاهده ننمايد ابدا قادر نه که باين هوا طيران نمايد و يا بمقر سلطان عزّ تقديس در آيد لا زال مؤمن اقل از کبريت احمر بوده و خواهد بود و علاوه بر اين شموس معانی که از مشرق اصبع رحمانی اشراق نمود اين بسی مبرهن و واضح است که ثمره بنفسه لنفسه موجود نه بلکه باعانت الهيّه از امکنه ترابيه صعود نموده تا باين رتبه ظاهر شده که مقام ثمری باشد و آن مقتدريکه او را باينمقام فائز نمود بهمان قدرت قادر است که او و صد هزار امثال او را در اقل من آن از اعلی مقر بقا بادنی مقرّ فنا راجع فرمايد و همچنين بالعکس و اين از سنن او بوده و خواهد بود" (مائده اسماني - جلد ٧: صفحه ۲۳-۲۲ )
حضرت عبدالبهاء میفرمایند:
مختصر اين که از اوّل ابداع تا به حال چنين عهد صريحی و پيمان واضحی و ميثاق آشکاری واقع نشد و ظهور نيافت و همچنين چنين نقضی و چنين نکثی ديده و شنيده نشد . بلی عهود واقع ولی در ظلّ شجرهء انيسا نه و در سايهء سدرهء منتهی نه و مرکز ميثاق مجهول بود و مرجع پيمان غير معروف ابداً تصريح و توضيح نشده بود ... لکن در اين کور عظيم و دور مبين چنين نه بلکه مرجع ميثاق مشهور آفاق و مرکز پيمان معروف اهل جهان ابداً گمان نميرفت که چنين فتنه و ولوله درميان افتد و چنين اشتباه کاری پيش آيد اين است که ميفرمايد روحی و روح الوجود لاحبّائه الفدا قوله تعالی : هل يمکن بعد اشراق شمس وصيّتک من افق اکبر الواحک تزلّ قدم احد عن صراطک المستقيم قلنا يا قلمی الاعلی ينبغی لک ان تشتغل بما امرت من لدی الله العليّ العظيم ولا تسئل عمّا يذوب به قلبک و قلوب اهل الفردوس الّذين کانوا حول امری البديع لاينبغی لک ان تطّلع علی ما سترناه انّ ربّک لهو السّتّار العليم . ملاحظه بفرمائيد که چه ميفرمايد آيا ممکن است که بعد از اشراق شمس وصيّت تو از افق بزرگترين الواحت ديگر قدم کسی بلغزد يعنی ديگر نفسی نقض ميثاق کند؟ پس ميفرمايد ای قلم اعلی به آنچه مأموری مشغول باش و سؤال مکن از چيزی که دل مبارکت از آن ميسوزد و ميگدازد و قلب منير اهل فردوس از استماعش خون ميگردد سزاوار نيست اطّلاع شود به آنچه بعد از شمس وصيّت واقع خواهد شد و ما ستر نموديم و پروردگار ستّار عليم است . ملاحظه فرمائيد که جمال مبارک روحی لاحبّائه الفدا چگونه اخبار از وقوعات نقض و نکث فرموده و قلب مبارک چگونه محزون بوده . حال ملاحظه کنيد که تير جفا چگونه از جميع جهات پرّان است و آتش فتنه چگونه سوزان . (منتخبات مکاتیب جلد چهارم صفحه299 )
شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی بیان مبارک حضرت بهاءالله را نقل میفرمایند:
قلم اعلی در این مقام در ذکر ظالمین چنین شهادت داده "چنانچه این ظهور و مظاهر اثباتیه آن اعظم مظاهر است کذالک حرفات نفی این ایام هم از جمیع ازمنه قبلیه و بعدیه اعظمتر و در اعراض ثابت تر و راسخ ترند کذالک قدرناالامر فی لوحٍِ حفیظ" (توقيعات مباركه - خطاب به احباى شرق صفحه 250 )
حضرت عبدالبهاء میفرمایند:
" و اين کلمهء کفايت کتاب من دون مبيّن اصلش از عمر است که گفت حسبنا کتاب الله و به چيز ديگر محتاج يعنی مبيّن نيستيم و اساس نزاع و جدال و خصومت و تشتيت و تفریق را گذاشت و عداوت و بغضاء بين دوستان و اصحاب حضرت انداخت . اين کلمه اساس جميع ظلمها و طغيانها و عصيانها بلکه سبب خونريزيها گشت ...اين کلمهء حسبنا کتاب الله تيغ و شمشير شد و بر سر مبارک حضرت امير خورد...اين کلمه خنجر کين شد و در ارض طفّ حنجر جمال مبين را قطع کرد و خاک را به خون مطهّرش رنگين نمود . اين کلمه در صحرای کربلاء آن مصيبت کبری و آن فضيحهء عظمی را بر پا نمود . اين کلمه سبب شد که در بين امّت مرحومه جدال و نزاع و قتال و حرب و ضرب انداخت و خون کرورها ازمسلمانان ريخت . اين کلمه کور فرقان را زير و زبر نمود و بوستان الهی و جنّت محمّدی را جنگل سباع و ذئاب تيز چنگ کرد . اين کلمه هزار و دويست سال به خونريزی غبراء را گلگون و حمرآء نمود . اين کلمه صد ها گلوله گشت و بر سينهء مبارک حضرت اعلی خورد . اين کلمه زنجير شد و در گردن مقدّس جمال قدم افتاد . اين کلمه غربت عراق و کربت بلغار و مصيبت سجن اعظم شد ... پس معلوم و واضح گشت که جميع اين فساد و فتن وبلايا و محن از عدم اطاعت مبيّن مبين و عبارت حسبنا کتاب الله منبعث گشت . باری اگر چنانچه کتاب کفايت ميکرد مبيّن منصوص چه لزوم و آيهء کتاب اقدس چه لازم . کتاب عهد به جهت چه ؟ اين آيات که در نزد کلّ احبّاء موجود ميخواندند و به موجبش عمل مينمودند نهايت هر يک از احبّاء مجتهدی ميشد و استنباطی ميکرد و حکمی مجری ميداشت و نهايتش اين بود که استنباطها مختلف ميگشت کار به مجادله ميرسيد مجادله به منازعه منجر ميشد و منازعه به مقاتله ميانجاميد و عاقبت صد هزار خون ريخته ميشد چيز ديگر نميشد . حال با وجود عهد و ميثاق نيّر آفاق ، حسبنا کتاب ميگويند وای اگر آيات کتاب اقدس و کتاب عهد در ميان نبود" (منتخباتی از مکاتیب صفحه 263 )
ادیب طاهر زاده عضو متوفی بیت العدل بدلی در این باره نوشته است:
"عمر امامت حضرت علی و حقّ وى را در تبيين آيات قرآنى انکار کرد و به بيان "يکفينا کتابالله" تشبّث نمود حضرت عبدالبهاء بيان مىفرمايند که همين چند کلمه حروف نفى چنان قوى بود که سبب اصلی تمام اختلافات و خونريزيهاى دور اسلام شد از جمله باعث شهادت خود حضرت علی و فرزند نامدار آن حضرت امام حسين گشت مصائب غيرقابل بيان بوجود آورد و موجب تلف شدن تعداد بيشمارى از نفوس مقدّسه در عالم اسلام شد به شهادت حضرت عبدالبهاء اثر اين کلمات نفى بقدرى شديد و دوررس بود که حتّى پس از گذشت هزار سال سبب شهادت حضرت ربّاعلی ومصائب بىحدّ وشمار جمال اقدس ابهى گرديد.
وقتى نفوس بشرى به مخالفت نقشه الهى قيام مىکنند جريان تاريخ عوض مىشود معلوم نيست که اگر پيروان حضرت محمّد به حضرت علی وفادار مانده بودند چه مواهب و برکاتى به عالم انسانى بخصوص بر جامعه اسلامى از سماء فضل الهى نازل مىشد زيرا حضرت علی به فيض هدايت الهى مستفيض بود و با قيادت بلامعارض آن حضرت اسلام مىتوانست نفوذ بيشترى بر ملل عالم اعمال کند. (نفحات ظهور صفحه141 )
ملاحظه فرمائید که چگونه آنچه ایشان در قسمت اخیر نوشته است پس از صعود شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی نیز اتفاق افتاد، روحیه خانم و ایادی سابق به مخالفت نقشه الهی قیام کردند و جامعه بهائی را از مسیر اصلی خود منحرف ساختند و احبا را در طی نیم قرن گذشته از فیض هدایت الهی محروم نمودند ، این انحراف باید پایان گیرد و بهائیان به مسیر اصلی دیانت بهائی باز گردند زیرا فرصت کمی باقی است، حضرت بهاءالله میفرمایند:
"انا قد جعلنا میقاتأ لكم فاذا تمت الميقات و ما اقبلتم الي الله لياخذكم عن کل الجهات ویرسل علیکم نفحات العذاب عن کل الاشطار وکان عذاب ربک لشدید..." (منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله صفحه 139)
ترجمه: برای شما میقاتی مقررداشتیم که چون مهلت بسررسد و به خدا روی نیاورده باشید خداوند از همه طرف شما را مواخذه نماید وتندباد عذاب از هرسوی بر شما بفرستد چه عذاب خداوند بسیار شدید است.
همانطور که ملاحظه فرمودید ردیه نویس در قسمت اول نوشته اش که آنرا استدلال از نوع اول عنوان نموده نتوانسته است حتی یک مورد از نصوص را بیابد که تائیدی بر اعمال خلاف ایادی سابق بعد از صعود شوقی افندی و همچنین مؤید مشروعیت بیت العدل بدلی باشد لذا به نقل قسمت کوچکی از لوح سلمان در حالیکه در آن دست برده نموده است که حتی در چنین حالتی نیز مؤید ادعای ایشان نمیباشد وهمانطور که مشاهده نمودید " چنانچه این ظهور و مظاهر اثباتیه آن اعظم مظاهر است کذالک حرفات نفی این ایام هم از جمیع ازمنه قبلیه و بعدیه اعظمتر و در اعراض ثابت تر و راسخ ترند" حروف نفی در این زمان میثاق الهی را نادیده گرفته و تسلسل و ادامه ولایت امر که بموجب مفاد صریح الواح مبارک وصایا و توقیعات شوقی افندی تا پایان دوران دیانت بهائی ادامه خواهد داشت نفی و انکار مینمایند .
