قسمت دوم ردیه که شخص نویسنده آنرا "استدلال از نوع دوم" عنوان نموده فاقد هرگونه استدلال عقلانی و منطقی است واستدلال از نوع دوم وی همانا سفسطه تحریف و تاویل آیات، القاء شبهات و اتهامات ناروا میباشد که ذیلأ ملاحظه خواهید فرمود کسانی که قبلأ مقاله ای که حبیب ارسال نموده است را مطالعه نموده باشند بدون شک به ماهیت ردیه و ردیه نویس پی برده اند.
در ردیه نوشته شده است:
" در ابتدای کلام دربارهء ارزش و اهمّیت الواح مبارکهء وصایا داد سخن دادهاید و این که مکمّل کتاب اقدس است و غیره."
آنچه ایشان "داد سخن" نامیده است دو نبذه ازصد ها بیان شوقی افندی اولین ولی امرالله درباره مقام واهمیت الواح مبارک وصایای حضرت عبد البهاء است و معلوم نیست این موضوع از نظر ایشان چه اشکالی دارد این اعتراض ایشان داستان جن و بسم الله را تداعی مینماید بعلاوه در باره اهمیت الواح مبارک وصایای حضرت عبدالبهاء هرچه گفته شود کم است، شوقی افندی "وفاداری وثبات قدم در ایمان و پیروی از تمام جملات و مفاد الواح مبارک وصایا" را از جمله شرایط پذیرش افراد بعنوان بهائی منظور داشته است:
Full recognition of the station of the Forerunner, the Author, and the True Exemplar of the Baha'i Cause, as set forth in 'Abdu'l-Baha’s Testament; unreserved acceptance of, and submission to, whatsoever has been revealed by their Pen; loyal and steadfast adherence to every clause of our Beloved's sacred Will; and close association with the spirit as well as the form of the present day Baha’i administration throughout the world
(Shoghi Effendi, Baha'i Administration, p. 90)
ردیه نویس نوشته است:
" البتّه باید به این کلام حضرت ولی امرالله نیز استناد میفرمودید که ما از نظر زمانی آنقدر به این سند مهم نزدیک هستیم که درست پی به مفاهیم آن نمیبریم و لذا برداشتها و استنباطهای ما از آن ممکن است خطا باشد. لذا باید از استنباط چشم پوشید و به آثار مبارکه روی آورد و در طریق استدلال از آنها مدد جُست."
ایشان و امثالشان نه تنها استنباط بلکه تاویل و تحریف می نمایند ، بنیان متین و رصینی که حضرت عبدالبهاء برای ادامه و تسلسل ولایت امرالله "رکن اول واعظم" در الواح مبارک وصایای خود مقرر فرموده اند کاملأ روشن وآشکار است و هر گونه تبین یا توضیح که لازم باشد بوسیله اولیاء امرالله داده شده و خواهد شد.
مگر امر تبین وتفسیر آیات والواح را منحصرأ به ولی امرالله محول نفرموده اند؟
مگر اولیاء امرالله را موظف نفرموده اند که باید جانشین خود را در زمان حیاتشان تعین نمایند؟
مگر همه را امر به اطاعت از ولی امرالله نفرموده اند ؟
مگر حفظ و صیانت امرالله را موکول به اطاعت از ولی امرالله نفرموده اند؟
مگر ریاست دائمی بیت عدل را بعهده ولی امرالله محول نفرموده اند؟
مگربر لزوم، اهمیت و حتمی بودن این امر با مقرر داشتن اینکه چنانچه ولی امرالله شخصأ در جلسه ای شرکت ننماید شخصی را به نیابت خود برای شرکت در جلسه اعزام نماید تاکید نفرموده اند؟
مگر اخراج اعضای خاطی بیت عدل را منحصرأ در صلاحیت وحیطه اقتدار ولی امرالله قرار نداده اند؟
مگر حقوق الله را منحصرأ به ولی امرالله راجع نفرمودند؟
مگر ولی امرالله را بعنوان مرکز امر معلوم نفرموده اند؟
مگر در انتهای الواح مبارک وصایا مرقوم نداشته اند که:
"اين كلماترا مبادا كسی تأويل نمايد و مانند بعد از صعود هر ناقض ناكثی بهانه ئی كند و علم مخالفت بر افرازد و خود رائی كند و باب اجتهاد باز نمايد نفسی را حقّ رائی و اعتقاد مخصوصی نه، بايد كلّ اقتباس از مركز امر و بيت عدل نمايند"
ایشان نمیدانند یا فراموش نموده اند که در دیانت بهائی برداشتها و استنباطهای شخصی اعتباری ندارد ودر صورتی که ابهامی وجود داشته باشد باید از مبین آیات الله سئوال شود ضمنأ نباید سفسطه را استدلال نامید ، تبین وتفسیر الواح ونصوص فقط درحیطه اقتدار ولی امرالله است حضرت بهاءالله تکلیف را روشن فرموده اند :
"جمال مبارك روحي له الفدا به اثر قلم اعلي عهد و پيمان گرفت و مركزي معين فرمود كه مبين كتاب است و رافع اختلاف انچه او بنگارد و بگويد مطابق واقع و در صون حمايت جمال مبارك از خطا محفوظ . مقصد از اين عهد و ميثاق رفع اختلاف از افاق است ..."
(منتخباتي از مكاتيب حضرت عبدالبها - جلد ٤: صفحه ۱۶۵)
اگردر بیانات مبارکه ابهامی بنظر آید فقط ولی امرالله میتواند آنرا تبین نماید.
"باری ای احبای الهی صریح کتاب الهی اینست که اگر دو نفس در مسئله ای از مسائل الهیه جدال و بحث نمایند واختلاف ومنازعه نمایند هردو باطلند ، حکمت این امر قطعی الهی اینست که در میان دو نفس از احبای الهی جدال ونزاع نشود ، بنهایت الفت ومحبت با یکدیگر گفتگو کنند ، اگر اندک معارضه ئی بمیان آید سکوت کنند دیگر طرفین تکلم ننمایند وحقیقت حال را ازمبین سئوال کنند این است حکم فاصل"
(مکاتیب حضرت عبد البها – جلد ۳ : صفحه ۳ ۳ )
ایشان به نقل ترجمه ناقصی از قسمتی از توقیع 27 فوریه 1929مبادرت نموده اند که خود یکی از دلایل تسلسل و ادامه ولایت امرالله است ، قسمت مورد اشاره ایشان ازعین توقیع مذکور بهمراه ترجمه صحیحتر بنظرتان میرسد:
We stand indeed too close to so monumental a document to claim for ourselves a complete understanding of all its implications, or to presume to have grasped the manifold mysteries it undoubtedly contains. Only future generations can comprehend the value and the significance attached to this Divine Masterpiece, which the hand of the Master-builder of the world has designed for the unification and the triumph of the world-wide Faith of Bah’u’llah. Only those who come after us will be in a position to realize the value of the surprisingly strong emphasis that has been placed on the institution of the House of Justice and of the Guardianship
(Shoghi Effendi, The World Order of Baha'u'llah, p. 8)
"برای ادعای ادراک کامل چنین سند عظیم و جاودانی یا فرض دستیابی به اسرارورمزهائی که محققأ در بر دارد هنوز ما درفاصله زمانی بسیار نزدیکی قرار داریم. فقط نسلهای آینده میتوانند ارزش و اهمیت این شاهکار الهی که دست قدرت مهندس اعظم عالم برای وحدت و نصرت امر جهانگیرش طرح فرموده است دریابند . فقط کسانی که بعد از ما میآیند در مقامی خواهند بود که به ارزش تأکیدات شگفتانگیزی که بر مؤسّسات بیت عدل و ولایت امرالله مبذول گشته است پی برند"
باید توجه داشت که بیان فوق خود یکی از دلائل لزوم و اهمیت تسلسل و استمرار ولایت امرالله است دستیابی به اسرار ورمزهای الواح مبارک وصایا و بطور کلی تمام نصوص بدون تبین مبین آیات الله میسر نیست فقط ولی امرالله میتواند متناسب با استعداد عقول بشری آنها را بیان کند اکنون حدود هشتاد سال از صدور توقیع فوق میگذرد متاسفانه عده زیادی که با تقلید ازگردانندگان بیت العدل بدلی چشمان خود را بروی حقایق بسته اند حتی از درک تبینات اولین ولی امرالله عاجزند و از آن بد تر آیات صریح و واضح الواح وصایا را نا دیده گرفته و به تحریفات و تفاسیر غلط و غیر مجاز گردانندگان بیت العدل بدلی دل خوش داشته اند در صورتیکه حتی یک بیت عدل حقیقی که در آینده بر طبق مفاد الواح مبارک وصایا تشکیل خواهد شد مجاز به تفسیر و تبین نمی باشد.
شوقی افندی میفرماید:
"حال لازم است به تبيين خصائص و وظائف ولايت امر و بيت عدل دو رکن اين بنيان مشيد نظم اداری مبادرت گردد . تشريح کامل عناصر مختلفهای که با اين مؤسّسات انجام وظيفه مينمايند خارج از حدود و مقصود اين رساله است که متضمّن حقايق اساسی امر اللّه ميباشد .
تبيين و تشريح کامل روابطی که اين دو رکن اساسی الواح وصايای حضرت عبدالبهآ را به يکديگر متّصل و هر يک را به شارع آئين و مرکز ميثاق مرتبط مينمايد وظيفهايست که نسلهای آينده آنرا کما ينبغی و يليق ايفا خواهند نمود . منظور فعلی اين عبد آنست که با آنکه حال بدايت ظهور است و درک عظمت اين نظم چنانچه بايد ميسّر نيست به ذکر بعضی از خصائص بارزهء اين دو رکن نظم اداری پردازم که قبلاً به صراحت بيان شده و عدم وقوف بر آن قابل عفو و اغماض نيست ." (دور بهائی صفحه 77)
چه شخص یا مقامی بجز ولی امرالله حق دارد که روابطی که اين دو رکن اساسی الواح وصايای حضرت عبدالبهآ یعنی ولی امرالله و بیت عدل را به يکديگر متّصل و هر يک را به شارع آئين و مرکز ميثاق مرتبط مينمايد تبین و تشریح کامل نماید؟ آیا بیان فوق دلالت بر تداوم وتسلسل ولایت امرالله ندارد؟
ردیه نویس به القاء شبهات پرداخته و موذیانه نوشته است:
"از آن گذشته، مکمّل کتاب اقدس بودن به این معنی نیست که آثار حضرت بهاءالله، العیاذ بالله ناقص است... بنابراین، اگر قصد شما بر این است که با توسّل به الواح وصایا، بیانات جمال مبارک را مورد تردید قرار دهید، از ابتدا ره به خطا خواهید رفت. زیرا مقام تبیین و ولایت به ارادهء جمال مبارک خلق شده است. اگر به این کلام تفوّه نمیفرمود، مقام مبیّن و ولیّ ابداً وجود نمیداشت... بنابراین، استنباط از الواح وصایا و استناد به آن اگر با آثار جمال مبارک منافات و مغایرت داشته باشد، باید پذیرفت که استنباط ما اشتباه است. بنابراین، بیانی را که از صفحه 10 نظم جهانی بهائی نقل کردهاید، در صورتی که بخواهید در استناد به الواح وصایا بیانی را خلاف بیانات حضرت بهاءالله مستند قرار دهید، علیه خود شما وارد عمل خواهد شد."
بنظر بنده یکی از علائم عظمت پروردگار اینست که دشمنان امرش هرچند در برهه کوتاهی از زمان بظاهر بر مسند قدرت جالسند بدست خود بطلان خویش را در تاریخ به ثبت میرسانند وبرای خود ننگ ابدی تدارک می بینند ، گردانندگان بیت العدل بدلی و عواملش هرچه میکوشند که با توسل به نیرنگهای گوناگون نقض عهد خالقین خود (ایادی سابق) را امری عادی جلوه دهند و به انحاء مختلف به عوام تلقین نمایند که بیت العدل بدلی و کاذب مشروعیت دارد وولایت امر "رکن اول واعظم" و "مبین آیات الله" و "رئيس مقدّس" و "عضو اعظم ممتاز لاينعزل" که بر اساس نصوص باید تا پایان دوران دیانت بهائی ادامه و تسلسل یابد تنها پس از گذشت 36 سال برای همیشه از بین رفته است بیشتر در لجنزاری که خود بوجود آورده اند فرو میروند آنها برای پوشانیدن هر دروغی مجبور میشوند دروغ بزرگتری بگویند، چه کسی گفته است "که آثار حضرت بهاءالله، العیاذ بالله ناقص است" و "بیانات جمال مبارک را مورد تردید قرار" داده وچه کسانی تلقین میکنند که بيانات حضرت عبدالبها در الواح وصايا كاملا با تعاليم حضرت بهاالله موافق نيست ؟ فکر میکنم که خوانندگان حتی بدون مراجعه به مقاله ای که حبیب ارسال نموده است متوجه میشوند که چگونه ردیه نویس مزورانه اعمالی را که گردانندگان بیت العدل بدلی و خود ایشان انجام میدهند بناروا به بنده نسبت داده است، شوقی افندی اولین ولی امرالله میفرماید:
" آنچه را هم كه حضرت بهاالله در كتاب احكامش ذكر نفرموده و عمدا فواصلي را در بيان نظم كلي دور بهائي مرعی داشته ، مندرجات الواح وصايای حضرت عبدالبها آن فواصل را بيكديگر متصل ساخته است. بنابر اين اگر كسی اين دو كتاب مقدس را از همديگر تفكيك نمايد و ياالعياذ بالله حتي باشاره چنين تلقين كند كه بيانات حضرت عبدالبها در الواح وصايا كاملا با تعاليم حضرت بهاالله موافق نيست گناهی نابخشودنی مرتكب شده و منكر وفا و امانتي گشته است كه در سراسر حيات مولای بی همتايمان حضرت عبدالبها مجسم و مسلم بوده است . " ( نظم جهاني بهائي: صفحه ۱۰ )
جالب است که ایشان اذعان نموده است که "مقام تبیین و ولایت به ارادهء جمال مبارک خلق شده است. اگر به این کلام تفوّه نمیفرمود، مقام مبیّن و ولیّ ابداً وجود نمیداشت"
در یادداشتهای حیفا از سخنان شوقی افندی نوشته شده بوسیله حواری حضرت عبدالبهاء می ماکسول و دخترش مری (روحیه خانم) صفحه 44 از جلد اول نوشته شده است:
"خطر این وجود داشت که احبا در فهم الواح وصایا ی حضرت عبد البهاء دچار اشتباه شوند لذا "کتاب دور بهائی" وصیتنامه روحانی شوقی افندی به تفصیل نوشته شد. او روابط همه چیز را مشخص نمود وما نمیتوانیم به ماوراء آنچه او تشریح نموده است برویم اما دومین ولی امرالله میتواند خود " دوران " را تبین نماید او دارای همان تضمین برای ملهم بودن در تبین است. ولی امرالله مبین آیات الله ، مروج دین الله و حافظ امرالله است."
حضرت عبدالبهاء میفرمایند:
"ميگويند ايات الله ميزان است ، كه ميگويد نيست ، لكن از برای اين ايات مبين منصوص مخصوص تعيين شده نه ان كه هر مغل مبغضی و يا جاهل طالب عوضی دخل و تصرف در ايات الله نمايد و به هوای خود معنی نمايد ، لايعلم تاويله الا الله والراسخون في العلم." (منتخباتي از مکاتیب- جلد ٤: صفحه ۲۹۵ )
نمونه ای دیگر از تذبذب و مکر را در نوشته ایشان ملاحظه فرمائید:
" مطلب دوم که مطرح کردهاید که آنچه از قلم اعلی و کلک میثاق نازل و صادر شده حتمیالوقوع است، هیچ شکّی در آن نیست؛ همانطور که حضرت عبدالبهاء بارها فرمودهاند که ناقضین در کسوت میثاق در صدد سست کردن ایمان احبّاء بر خواهند آمد. یکی از آن موارد این است: "یاران را بیدار کن که امتحانی عنقریب به میان آید. شاید نفوسی به ظاهر ثابت و باطن مذبذب به آن صفحات رَوَد تا یاران را در میثاق الهی سست کند" (مکاتیب عبدالبهاء، ج3، ص233).
نه تنها "کسوت میثاق" بلکه خود کلمه "کسوت" نیز در آثار حضرت عبدالبهاء دیده نمیشود و این ترکیب از ابتکارات ردیه نویس است
مشاهده میفرمائید که وی در حالیکه نتوانسته است نصوص روشن وصریح و قاطعی که از الواح و آیات ارائه گشته بود انکار نماید کوشیده است که به انحاء مختلف به خواننده بی اطلاع القاء شبهات نماید ، ایشان دستور موکد حضرت عبدالبهاء در الواح وصایا که لازم الاجرا وحتمی است را "باید ولی امرالله درزمان حیات خویش من هو بعده راتعین نماید" که پیمان و میثاق حضرت بهاء الله است و حتمی الوقوع است وتبین شوقی افندی درباره "روزی که شب در پی ندارد" را که تاکید بر ادامه و تسلسل ولایت امرالله تا پایان دوران دیانت بهائی است و سایر نصوص صریح و موکد در این باره را نادیده گرفته وبرای منحرف نمودن نظرات از حتمی الوقوع بودن استمرار و تسلسل ولایت امرالله به حتمی الوقوع بودن امری احتمالی که فرموده اند "شاید" اشاره مینماید، بنظر ردیه نویس "باید" حتمی الوقوع نیست آما "شاید" حتمی الوقوع است ملاحظه بفرمائید که چگونه غرض سبب نابینائی گشته است، البته نه تنها حضرت عبدالبهاء بلکه خود حضرت بهاءالله وقوع نقض عهد را پیش بینی فرموده اند ، شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی بیان مبارک حضرت بهاءالله را نقل میفرماید:
قلم اعلی در این مقام در ذکر ظالمین چنین شهادت داده "چنانچه این ظهور و مظاهر اثباتیه آن اعظم مظاهر است کذالک حرفات نفی این ایام هم از جمیع ازمنه قبلیه و بعدیه اعظمتر و در اعراض ثابت تر و راسخ ترند کذالک قدرناالامر فی لوحٍِ حفیظ"
(توقيعات مباركه - خطاب به احباى شرق صفحه 250 )
و مشاهده مینمائیم که حروفات نفی این ایام (ایادی سابق وبیت العدل ساخته آنان) چگونه در اعراض ثابتند.
از قضا بخش کوچکی که از حضرت عبدالبهاء نقل نموده اند قسمتی از لوح مبارک به افتخار میسن رمی میباشد که عینأ بنظرتان میرسد:
" واشنگتن جناب مستر ريمی عليه بهاء اللّه الابهی
هُو اللّه
ای جوان نورانی و عزيز روحانی من، نامه تو رسيد و از قرائتش چنان مسرّتی حاصل شد که وصف نتوانم زيرا دليل بر علوّ فطرت و قوّت همّت و خلوص نيّت تو است عبدالبهاء را سرور باينگونه امور است اگر جميع لذائذ جسمانی جمع شود بخاطر عبدالبهاء خطور ننمايد که راحت و لذّتی در جهان هست ولی چون نفحه مشکباری از گلشن قلوب ياران بمشام برسد چنان فرحی دست دهد که بیاختيار بشکرانه جمال مبارک پردازد که چنين بندگانی تربيت فرموده است باری از نامه شما بینهايت مسرورم اين فکر شما بسيار موافق اميدوارم که يک اهتزاز جديدی در قلوب احبّا حاصل گردد و ثبوت و استقامتی عظيم حصول يابد و سبب هدايت ديگران شود پس با قوّتی رحمانی و عزم و ارادهئی آسمانی و لسانی ناطق و قلبی سرشار از محبّت اللّه الواح را بدست گير و بجميع ديار سفر کن حتّی بجزائر هنولولو در جميع شهرهای امريک سفر نما و جميع را بر ثبوت بر ميثاق بخوان و جميع را از باده ميثاق سرمست کن و بنشر نفحات اللّه دلالت نما فرياد يا بهاء الابهی بلند کن و نعره يا عليّ الأعلی بزن و ياران را بيدار کن که امتحانی عن قريب بميان آيد شايد نفوسی بظاهر ثابت و باطن مذبذب بآن صفحات رود تا ياران را در ميثاق الهی سست کند بيدار باشند هوشيار باشند بمجرّد اثر نقض کناره گيرند شب و روز بکوشند تا انوار ملکوت ابهی جهان گير گردد و ظلمات ضلالت بکلّی زائل شود جميع را تحيّت ابدع ابهی ابلاغ دار علی الخصوص امة اللّه مسس پارسنز و امة اللّه مسس ديکسن و امة اللّه مسس هنن و امة اللّه مسس هنی و سائر احبّای الهی و اماء رحمن را و عليک البهاء الابهی عبدالبهاء عباس"
میسن رمی با دریافت موافقت حضرت عبدالبهاء فکرخود را عملی نموده و به اولین سفر تبلیغی دور دنیا در دیانت بهائی مبادرت نمود که در باره آن در نجم باختر مورخ20 اگوست 1910 در صفحات 8 تا 10 شرحی متضمن قسمتهائی از الواح حضرت عبدالبهاء در اعزاز میسن رمی و نتایج حاصله از این سفرها درج گشته است که آنرا ذیلأ ملاحظه خواهید فرمود :
"یکی ازوقایع مهم امری که در سال گذشته اتفاق افتاد و آثارش در آینده معلوم خواهد گردید همانا سفر دور جهان بواسطهَ جناب مستر شارلز میسن ریمی و مستر هوارد استردون است که مدت یکسال در اطراف عالم و در ممالک دور و نزدیک نداء یا بهاء الله الابهی را بلند نودند. چون از شهر واشنگتن حرکت نموده جمیع مجامع شهرهای آمریک را ملاقات کرده و با یاران و اغیار صحبت فرموده تا خود را به شهر سانفرانسیسکو که آخر نقطه آمریک است میرسانند و از آنجا در کشتی نشسته از دریای پاسفیک عبور نموده در جزائر هونولولو و ممالک ژاپون و چین و هندوستان سفر مینمایند و پس از اسفار در هندوستان و اداء خطابه ها و ملاقات یاران خود را بارض مقصود رسانیدند و پس از زیارت جمال جانان از راه اروپ مراجعت بامریک نمودند . مشارالیهم بهر شهری که رسیده به نشر نفحات الله و تبلیغ دین الله و ایقاظ نفوس مشغول میشوند شرح و توصیف این اول سفر بهائی بدور عالم خارج از این عریضه است زیرا حضرات بر حسب امر مبارک بزودی کتابی در شرح وقایع سفر خود تالیف و چاپ خواهند نمود و امید است که بواسطه یکی از جوانان بهائی انگلیسی دان آنکتاب محض انتشار در شرق بلسان فارسی ترجمه گردد تا هرکسی بر عظمت و جلال امر در اطراف جهان بخوبی آگاه گردد . حضرت مولی الوری در باب این سفر میفرماید:
"از سفر مستر ریمی و مستر استرودن مرقوم نموده بودید این سفر را نتایج و ثمر بی حصر. درجمیع اعصار وقرون آتیه مذکور خواهد بود وبعد از رجوع این سفر البته شرح مفصلی مرقوم و منتشر خواهند نمود."
و در لوح مبارکی که به مسس استرلینگ یکی از بهائیان نیویورک تازه نازل شده میفرماید:
"ای بنت ملکوت ، حضرت مستر ریمی چون از سفر چین و ژاپون و هند به ارض مقدسه وارد و با نهایت بشارت وسرور حاضر شد از شدت محبت یاد یاران نمود و در آستان مقدس طلب عون و عنایت حضرت احدیت کرد . فی الحقیقه این عزیز عبد البهاء ترک وطن خویش نمود و از راحت و نعمت خود بگذشت مشقت سفر اختیار نمود و دریای اتلانتیک و پاسفیک قطع کرد تا در جزائر هونولولو بشارت بملکوت دهد و در ژاپون انتشار تعالیم حضرت بیچون کند نفوس را بهدایت کبری مهتدی نماید و تشنگان را از چشمه ایوب بنوشاند چین را از طلوع نور مبین خبر دهد و هندوستان را بنفحات حدیقه رحمان معطر نماید الحمدلله موفق و موُیّد شد و در آندیار ندای ملکوت بلند گشت و اسرار لاهوت آشکار شد بنیانی تاسیس کرد که تا ابدالآباد باقی و برقرار است و سراجی برافروخت که روشنائی ابدیست درختی بنشاند که ثمرش بی پایان است."..."
مطالعه مقالات زیر در ارتباط با موضوع توصیه میشود:
پاسخ به ردیه ای بنام "احیاء پرونده ای کهن" بخش اول
درباره ردیه ای با عنوان میسن ریمی وپیروان او
