تبليغاتX
بهائيان حقیقی (ارتدكس) ايران - بخش سوم پاسخ به ردیه ای بنام "احیاء پرونده ای کهن"
بهائیان حقیقی پیرو حقیقت دیانت بهائی ومسیر اصلی آن که در الواح مبارک وصایای حضرت عبدالبها ترسیم گشته

 

ردیه نویس نوشته است:

"شرایطی که حضرت عبدالبهاء برای تعیین ولیّ امر ثانی تعیین فرموده‌اند، از نظر شما غیرممکن نیست. ابتدا باید به فرق غیرممکن و وجود نداشتن توجّه داشته باشید. حضرت عبدالبهاء در این خصوص توضیح فرموده‌اند: "فرق است میان شیئ مستحیل و شیء غیرمرئی" (مفاوضات، ص67) ما نیز نمی‌گوییم شرایطی که حضرت عبدالبهاء برای ولیّ امر ثانی تعیین فرمودند، غیرممکن است؛ می‌گوییم کسی واجد این شرایط وجود نداشت و لذا حضرت شوقی افندی کسی را تعیین نفرمودند. "

جمله ای که از کتاب مفاوضات نقل کرده اند ارتباطی با موضوع ولایت امرالله ندارد و راجع به ولادت حضرت مسيح از روح القدس است که آنحضرت از قول الهیون استدلال میفرمایند و مثال می آورند: "مثلاً در زمان سابق تلغراف مخابره شرق و غرب در آن واحد غير مرئی بود  نه مستحيل" ردیه نویس اذعان میکند که شرایطی که حضرت عبدالبهاء برای تعین جانشین ولاة امرالله مقرر فرموده اند شرایطی مستحیل نیست لذا بنا به جمله ای که از کتاب مفاوضات نقل کرده اند واجد شرایط  باید نامرئی باشد نا مرعی بودن بمعنی وجود نداشتن نیست ضمن اینکه اگر ایشان جانشین تعین شده را نمی بینند دلیل عدم وجود او یا نا مرئی بودن او نیست بلکه دلیل ضعف بینائئی وادراک ردیه نویس است ایشان عدم ایمان و جهالت خود را در این خصوص که هرچه حضرت عبد البهاء در الواح مبارک وصایای خود مرقوم داشته اند حتمی الوقوع بوده وبه مرحله اجرا درخواهد آمد و اینکه شوقی افندی اولین ولی امرالله به وظیفه حتمی والهی خود عمل نموده و جانشین خود را تعین نموده است  اصل قرار داده و میگوید "کسی واجد این شرایط وجود نداشت" وبعبارت دیگر دستان خداوند بسته بود و خداوند قادر نبود که از میان مردم کره زمین شخص واجد شرایطی بیافریند تا آنچه از قلم اعلی و کلک ملهم موید مرکز عهد ومیثاق نازل گشته عملی شود

"وقالت الیهود یدالله مغلولة غلت ایدیهم و لعنوا بماقالوا بل یداه مبسوطتان ینفق کیف یشاء..."    (قرآن مجید سوره المائده)

 اولین ولی امرالله میفرمایند:

"وعود الهیه و بشارات سامیه که از قلم اعلی و کلک ملهم موید مرکز عهد ومیثاق نازل گشته بمدلول این آیه مبارکه حتمی الوقوع است. قوله الاحلی: " وآنچه از قلم جاری البته ظاهر شده وخواهد شد ولایبغی من حرف الا وقدیراه المنصفون مستویا علی عرش الظهور"... "   (توقیع 6 مارچ 1925 )

بر طبق اوامر مبارک حضرت عبدالبهاء اولیاء امرالله موظف ومکلفند که جا نشین خود را در زمان حیاتشان تعین نمایند و این نه تنها  امری دلخواه نیست بلکه الزامی واجباری است.

  "ای احبای الهی باید ولی امرالله درزمان حیات خویش من هو بعده راتعین نماید تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد ."

 کجا و کی شوقی افندی اولین ولی امرالله العیاذ بالله فرموده اند که شخص واجد شرایطی وجود ندارد که اورا بجانشینی خود تعین نمایم و لذا بعد از من دیگر رکن اول و اعظم وجود نخواهد داشت ، دیگر مبین آیات الله وجود نخواهد داشت مرکز امر وجود نخواهد داشت نشانه خداوند (آیت الله) وجود نخواهد داشت و چون ولی امرالله وجود نخواهد داشت ایادی امرالله هم که از موسسات سه گانه الواح مبارک وصایا است وجود نخواهند داشت واز این به بعد ولی امرالله وجود نخواهد داشت تا با اطاعت از او حصن متین امرالله محفوظ و مصون ماند و رئیس مقدس وجود نخواهد داشت وچون ولی امرالله وجود نخواهد داشت " از واسطه فيضی که بر عواقب امور در طيّ دهور احاطه دارد بالمرّه بی نصيب ماند و هدايتی که جهت تعيين حدود و وظائف تقنينيّهء منتخبين ضروری است سلب شود . " وچون ولی امرالله وجود نخواهد داشت "وحدت امر اللّه در خطر افتد و بنيانش متزلزل گردد و ازمنزلتش بکاهد" و نتیجتأ الواح مبارک وصایا العیاذ بالله دیگر کار بردی ندارد کتاب دور بهائی و سایر توقیعات نیز اشتباه بوده و بعد از من رو حیه خانم و25 نفر ایادی دیگر این اشتباهات را بر طرف میکنند زیرا آنها از من و حضرت عبدالبهاء بهتر میدانند. ؟ هیچ جا و هیچ وقت ، حتی یک کلمه ، و نه حتی به کوچکترین اشاره برعکس تا آخرین لحظه حیات خویش در این دنیا به استمرار و تسلسل ولایت امرالله تاکید فرمودند.

ردیه نویس قسمتی را از (گوهر یکتا، ص19) که ترجمه Priceless Pearl نوشته روحیه خانم است بعنوان بیان حضرت عبد البهاء نقل نموده است که خود نقل قولی است ازخاطرات یک خانم غیر بهائی بنام Dr J. Fallscheer  که نامبرده آن خاطرات را به روایت ایادی سابق فیضی مترجم بیست سال و به روایت روحیه خانم نویسنده بیش از یارده سال بعد از وقوع نوشته شده است   

"قبل از نقل قسمتی از خاطرات او بايستی گوشزد سازيم که اين دفتر يادداشتها بيست سال پس از حدوث وقایع تدوین یافته است"

(گوهر یکتا صفحه 17)

It should be borne in mind that her highly interesting account was not set down until at least eleven years after the event she relates

            (Ruhiyyih Khanum, The Priceless Pearl, p. 11)

بنا به مراتب فوق نوشتن مطالب نوشته شده بعنوان بیانات حضرت عبدالبهاء کاری خطا است چه فاقد اعتبار بوده و قابل استناد نمی باشد. حتی بر فرض اینکه خانم مزبور حسن نیت داشته است و با فرض اینکه روحیه خانم تغیراتی در آن نداده باشد نمی توان به مطالبی آن خانم  که پس گذشت از یازده یا بیست سال بخاطر آورده و از قول حضرت عبدالبهاء نقل نموده است بعنوان بیان حضرت عبدالبهاء نگریست، حتی بفرض صحت در همه موارد چه چیزی را ثابت میکند؟ مفاد صریح الواح وصایا و اینهمه الواح دیگر از حضرت عبد البهاء نوشته های اولین ولی امرالله را گذاشتن و دست بدامن خاطرات خانم غیر بهائی شدن!

حل توجه خوانندگان گرامی را به مضحک ترین نوع استدلال (مغالطه) جلب مینمایم ردیه نویس نوشته است:

"با توجّه به این که حضرت عبدالبهاء بنفسه می‎فرمایند که عالم بالغیب هستند، "همچه گمان منما که چیزی مستور و مجهول است و امری غیرمعلوم. مکتوب ممهور سادهء ننگاشته و در آن نقطه‌ای نگذاشته از طهران ارسال شد و آنچه منویّ ضمیر کاتب و نامق بود و مطلبِ راقم، جواب مرقوم گردید" (مکاتیب عبدالبهاء، ج6، ص177)، تعیین شرایط در الواح وصایا بدین معنی است که چون شخص واجد شرایط وجود نخواهد داشت، حضرت شوقی افندی احدی را به وصایت منصوب نخواهند فرمود و لذا سلسله ولایت منقطع خواهد گردید."

ملاحظه میفرمائید که چگونه مغلطه ردیه نویس با قسمتی که از مکاتیب نقل نموده است در تناقض آشکار است ، بنا بر مغالطه ایشان حضرت عبدالبهاء در الواح وصایای خود که مکمل و متمم کتاب اقدس است از یکسو اولیاء امرالله را موظف و مکلف میسازند که باید جانشین خود را در زمان حیاتشان معین کنند ، مقرر فرموده اند که بايد همه "كمال اطاعت و تمكين و انقياد و توجّه و خضوع و خشوع را به وليّ امر اللّه داشته باشند" اولیاء امرالله را مرکز امر قرار داده اند ، تبین و تفسیر آیات و نصوص را بعهده اولیاء امرالله گذارده اند  ، حفظ و مصونیت امرالله را به اطاعت از کسی که ولی امرالله است مو کول و معلق فرموده اند ، مشخص فرموده اند که بیت عدل حقیقی باید "رئیس مقدس" (ولی امرالله) داشته باشد و اگر ولی امرالله شخصأ در جلسات بیت عدل شرکت نفرماید نماینده ای از جانب خود اعزام نماید ، اختیار انحصاری اخراج اعضاء خطا کار بیت عدل را بعهده اولیاء امرالله گذاشته اند ، انتصاب ایادی وهدایت وسرپرستی آنان را بعهده اولیاء امرالله گذاشته اند ، حقوق الله را فقط به اولیاء امرالله راجع فرموده اند و در پایان این سند مقدس فرموده اند:

 "اين كلماترا مبادا كسی تأويل نمايد و مانند بعد از صعود هر ناقض ناكثی بهانه ئی كند و علم مخالفت بر افرازد و خود رائی كند و باب اجتهاد باز نمايد نفسی را حقّ رائی و اعتقاد مخصوصی نه، بايد كلّ اقتباس از مركز امر و بيت عدل نمايند"

وبنا به مغلطه ردیه نویس حضرت عبدالبهاء از سوی دیگر با تعین شرایط محال (از نظر ردیه نویس) "و شخص معيّن بايد مظهر تقديس و تنزيه و تقوای الهی و علم و فضل و كمال باشد" دستهای اولین ولی امر را بسته اند که نتواند جانشین خود را تعین کند تا سلسله ولایت امرالله قطع گردد .

در مغز اینگونه عوامل بیت العدل بدلی چه میگذرد ؟ ایا واقعأ از حد اقل شعور انسانی بی بهره اند یا آنکه خوانندگان مطالبشان را بیشعور تصور میکنند؟ چرا اینگونه بیشرمانه حضرت عبدالبهاء را متهم میسازند؟

 مطالعه مقالات زیر در ارتباط با موضوع توصیه میشود:

 پاسخ به ردیه ای بنام "احیاء پرونده ای کهن" بخش اول

پاسخ به ردیه ای بنام "احیاء پرونده ای کهن" بخش دوم

درباره ردیه ای با عنوان میسن ریمی وپیروان او

پاسخ به رديه ياران ايران در خصوص بهاييان حقيقي  

مقاله ای که حبیب ارسال نموده است

 

نوشته شده توسط ع. شهره در ساعت 16:53 | لینک  |