تبليغاتX
بهائيان حقیقی (ارتدكس) ايران - مصائب و مشکلات بهائیان ایران
بهائیان حقیقی پیرو حقیقت دیانت بهائی ومسیر اصلی آن که در الواح مبارک وصایای حضرت عبدالبها ترسیم گشته

بسیاری از مصائب و مشکلاتی که  بشریت در سراسر گیتی بطور کلی و بهائیان ایران بطور اخص  به انحاء مختلف با آنها روبرو هستند  چنانچه اکثریت بهائیان پس از صعود اولین ولی امرالله به عهد ومیثاق الهی پایبند میماندند و از کسانی که با ولایت امرالله ومبین آیات الله مخالفت نمودند پیروی نمیکردند و خود را از مرکز امر جدا نمیساختند به احتمال بسیاراتفاق نمی افتاد ، مسلمأ اگر ایادی سابق سیستم اداری ساخته خودشان را جایگزین  نظم اداری حضرت عبدالبهاء نمی نمودند امروز دنیا در شرایط بهتری بود.

ادیب طاهرزاده عضو متوفی بیت العدل بدلی نوشته است:

"چون اکثر پيروان رسول اکرم انتصاب حضرت على را بر وصايت قاطع و الزام آور تشخيص ندادند نواياى پيامبر خويش را ناديده گرفتند و برخلاف وصاياى آن حضرت عمل نمودند سردستۀ مخالفين ولايت حضرت على عمر بود که خليفۀ ثانى اسلام شد عمر بر عليه حضرت على قيام کرد حقّ ولايت وى را غصب نمود و مردم را بدور شخص محترم و معمّرى بنام ابوبکر که بعنوان خليفۀ اوّل اسلام منسوب شده بود جمع کرد."

وی اذعان نموده است که:

"وقتی نفوس بشری به مخالفت نقشه الهی قيام مي كنند جريان تاريخ عوض مي شود معلوم نيست كه اگر پيروان حضرت محمد به حضرت علی وفادارمانده بودند چه مواهب وبركاتي به عالم انسانی بخصوص برجامعه اسلامی از سما فضل الهی نازل مي شد زيرا حضرت علی به فيض هدايت الهی مستفيض بود"

       (نفحات ظهور حضرت بهاالله ‏: صفحه۱۴۱نسخه چاپی - صفحه 134نسخه الکترونیک)

متاسفانه ایادی سابق به پیروی از روحیه خانم قدم در راه عمر گذاشتند ، عمل او را تکرار و از اطاعت مبین آیات الله سرتافتند وبه مخالفت نقشه الهی قیام کردند و باعث ازدیاد مصائب و مشکلات شدند.

حضرت عبدالبهاء میفرمایند:

" و اين کلمهء کفايت کتاب من دون مبيّن اصلش از عمر است  که  گفت  حسبنا کتاب الله  و به چيز ديگر محتاج يعنی مبيّن نيستيم و اساس  نزاع  و جدال و خصومت  و تشتيت  و تفریق را گذاشت  و  عداوت  و بغضاء  بين  دوستان  و اصحاب  حضرت انداخت . اين کلمه اساس  جميع ظلمها و طغيانها و عصيانها بلکه سبب خونريزيها گشت ... اسّ اساس  دين الله ازاين کلمه بر هم خورد و جنود نفس و هوی هجوم آورد و راسخ  در علم معزول  و مهمول گشت  و هر شخص مجهول  و مخمول چون ابوهريره و ابو شعيون معزّز و مقبول گرديد . اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه اسير و حقير و خانه نشين شد و لعن الله ‌النّاقة و راکبها و قائدها يار دلنشين گشت .  لا فتی الّا عليّ  لا سيف الّا ذوالفقار  سر گشتهء تلال و قفار شد والشّجرة الملعونة فی القرآن بر عرش خلافت  و سرير سلطنت استقرار يافت .

   الفاطمة بضعة منّی من آذاها فقد آذانی در بيت الحزن گريست تا هلاک شد وعايشهء بی باک به حرب آن جان پاک با قومی سفّاک و هتّاک شتافت و به تَبَغّلت و تَجَمّلْتِ وَ لَو عِشْتِ تَفَيّلْتِ معزّز و مکرّم  گشت .  اين  کلمهء حسبنا کتاب الله  تيغ  و شمشير شد  و بر سر مبارک  حضرت امير خورد و سيف صارم ابن آکلة  الاکباد گشت . اين کلمه در ليلة الهرير نار سعير برافروخت و چهار هزار نفر حفظهء قرآن اجلّهء اصحاب حضرت امير را هَزَله و رَذَله و خذلهء خوارج کرد . اين کلمه تشتيت  شمل احبّا نمود  و تفريق  جمع اهل  ولا کرد . اين کلمه  حبّ  احبّای  جمال محمّدی  را به سيف و سنان  و حيف  و عدوان تبديل نمود . اين کلمه  خنجر کين  شد و در ارض  طفّ  حنجر جمال مبين را قطع  کرد  و خاک  را به  خون  مطهّرش  رنگين نمود . اين  کلمه در صحرای کربلاء  آن  مصيبت کبری و آن فضيحهء عظمی را بر پا نمود . اين کلمه جميع ائمّهء‌ اطهار را اسير و مسجون و مظلوم و محکوم  هر غدّار کرد . اين کلمه سبب  شد  که در بين امّت   مرحومه  جدال  و نزاع  و قتال  و حرب و ضرب انداخت و خون  کرورها  از مسلمانان ريخت . اين کلمه کور فرقان را زير و زبر نمود و بوستان الهی و جنّت محمّدی را جنگل سباع  و ذئاب  تيز چنگ کرد . اين کلمه  هزار و دويست  سال  به خونريزی غبراء را گلگون و حمرآء نمود . اين کلمه صد ها گلوله گشت و بر سينهء مبارک  حضرت اعلی  خورد . اين  کلمه زنجير شد و در گردن مقدّس  جمال قدم  افتاد . اين  کلمه غربت عراق و کربت بلغار و مصيبت سجن اعظم شد . زيرا خليفهء ثانی چون خواست که مبيّن  کتاب حضرت امير را مقهور و در زاويهء نسيان محصور نمايد و راسخ در علم را مبتذل و فاسق پر جهل را معزّز و محترم کند و منصوص من کنت مولاه فهذا عليّ مولاه را محتقر نمايد    در مقابل نصّ ، يکفنا کتاب الله و حسبنا القرآن گفت و استدلال به لارَطْبٍ ولا يابِسٍ الّا فی کتاب مبين نمود و تمسّک به اليوم اکملت لکم دينکم جست و تشبّث به ‌او لم يکفهم انّا انزلنا اليک الکتاب کرد و مبيّن کتاب ، راسخ در علم ،   حضرت امير را خانه نشين نمود و هر راوی ضعيف را شير گير کرد . .. پس معلوم و واضح گشت که جميع اين فساد  و فتن  وبلايا و محن از عدم  اطاعت مبيّن مبين و عبارت حسبنا کتاب الله  منبعث گشت . باری اگر چنانچه  کتاب  کفايت ميکرد مبيّن  منصوص  چه لزوم  و آيهء کتاب اقدس  چه   لازم  . کتاب  عهد  به  جهت  چه ؟  اين آيات که در نزد  کلّ احبّاء  موجود ميخواندند و به موجبش  عمل مينمودند نهايت هر يک از احبّاء مجتهدی ميشد و استنباطی  ميکرد و حکمی  مجری ميداشت و نهايتش  اين بود  که استنباطها مختلف ميگشت کار به مجادله ميرسيد مجادله به منازعه منجر ميشد و منازعه به مقاتله ميانجاميد  و عاقبت صد هزار خون ريخته ميشد چيز  ديگر نميشد ."

 

نوشته شده توسط ع. شهره در ساعت 10:40 | لینک  |